<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فناوری و دانش پژوهی در تعلیم و تربیت</title>
    <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/</link>
    <description>فناوری و دانش پژوهی در تعلیم و تربیت</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی رابطه رهبری خدمت گزار بر ابعاد سازگاری شغلی معلمان در بستر مدارس هوشمند ناحیه 2 شهر کرمانشاه</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13049.html</link>
      <description>هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه رهبری خدمتگزار بر ابعاد سازگاری شغلی معلمان در بستر مدارس هوشمند ناحیه 2 شهر کرمانشاه است. این تحقیق از نظر هدف کاربردی، از نظر ماهیت توصیفی- پیمایشی و از نظر روش از نوع همبستگی است. روش: روش گردآوری داده‌ها میدانی و ابزار موردنیاز استفاده از پرسشنامه‌های سازگاری شغلی دیویس و لافکوایست و رهبری خدمتگزار (محقق‌ساخته) است.روش گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و ابزار موردنیاز فیش‌برداری است. جامعه آماری پژوهش شامل 221 نفر از مدیران و معلمان مدارس هوشمند ناحیه 2 شهر کرمانشاه است. روش نمونه‌گیری تصادفی ساده می‌باشد. روش تجزیه و تحلیل داده‌ها آمار توصیفی و آمار استنباطی (همبستگی اسپیرمن) با استفاده از نرم‌افزار Spss26 است.یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که بین ابعاد سازگاری شغلی (ارزش پیشرفت، ارزش راحتی، ارزش پایگاه، ارزش نوع‌دوستی، ارزش ایمنی، ارزش خودمختاری و سبک سازگاری) و رهبری خدمتگزار با سطح معناداری کمتر از 05/0 ارتباط معنادار و مستقیمی وجود دارد. نتایج نشان داد که بین رهبری خدمتگزار و سازگاری شغلی معلمان مدارس هوشمند ناحیه 2 شهر کرمانشاه ارتباط معناداری وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتباط بین رفتار بین‌فردی معلم، انگیزش، و درگیری تحصیلی دانش‌آموزان در کلاس زبان انگلیسی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12959.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی الگوی ارتباطی میان سبک‌های رفتار بین‌فردی معلمان (حامی و خنثی‌گر نیازهای روان‌شناختی) و درگیری تحصیلی دانش‌آموزان در کلاس‌های زبان انگلیسی به‌عنوان زبان خارجی، با تأکید بر نقش واسطه‌ای انگیزش خودمختار و کنترل‌شده انجام شد. این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و از نظر هدف، کاربردی است. تعداد 305 دانش‌آموز دختر و پسر دوره دوم متوسطه با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای انتخاب شدند. شرکت‌کنندگان پرسشنامه‌های معتبر مربوط به رفتارهای حامی و خنثی‌گر نیازهای معلم، انگیزش خودمختار و کنترل‌شده، و درگیری تحصیلی را تکمیل کردند. داده‌ها با استفاده از تحلیل مسیر در چارچوب مدل‌یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد رفتارهای حامی و خنثی‌گر نیازهای معلم، به‌ترتیب به‌طور مثبت و منفی، درگیری تحصیلی دانش‌آموزان در کلاس‌های زبان انگلیسی را پیش‌بینی می‌کنند. علاوه بر این، انگیزش خودمختار نقش واسطه‌ای معناداری در رابطه بین رفتارهای بین‌فردی معلم و درگیری تحصیلی دارد. بر این اساس، ایجاد محیط‌های یادگیری حامی نیازهای روان‌شناختی می‌تواند از طریق تقویت انگیزش خودمختار، به ارتقای مشارکت تحصیلی دانش‌آموزان در کلاس‌های زبان انگلیسی منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش میانجی خودکارآمدی رایانه در رابطه بین پذیرش فناوری و یادگیری مادام‌العمر در معلمان دوره ابتدایی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12112.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف برازش مدل نقش میانجی خودکارآمدی رایانه در رابطه بین پذیرش فناوری و یادگیری مادام‌العمر در معلمان دوره ابتدایی انجام شد. از لحاظ هدف یک پژوهش توسعه‌ای است و از منظر گردآوری داده‌ها، توصیفی و از نوع همبستگی است که در آن از روش مدل معادلات ساختاری استفاده شد. جامعه آماری شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1403-1402 بود. جهت انتخاب اندازه نمونه براساس نرم‌افزار جی پاور و با توجه به روش پژوهش و اندازه اثر 222 نفر از معلمان دوره ابتدایی شهر کرمانشاه به‌عنوان نمونه براساس روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه‌های پذیرش فناوری اطلاعات نیک‌پی مطلق (1400)، پرسشنامه خودکارآمدی رایانه مورفی و همکاران (1989) و پرسشنامه یادگیری مادام‌العمر لی و تسای (2007) به‌صورت مجازی پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از شاخص‌های آمار توصیفی شامل میانگین و انحراف استاندارد و آمار استنباطی شامل آزمون همبستگی پیرسون و مدل‌یابی معادلات ساختاری و از طریق نرم‌افزارهای SPSS-26 و اسمارت PLS Smart استفاده شد. یافته‌ها نشان داد رابطه بین پذیرش فناوری بر یادگیری مادام‌العمر ازنظر آماری مثبت و معنی‌دار است. رابطه پذیرش فناوری بر خودکارآمدی رایانه از نظر آماری مثبت و معنی‌دار است. خودکارآمدی رایانه بر یادگیری مادام‌العمر رابطه معنی‌دار دارد. همچنین رابطه غیرمستقیم پذیرش فناوری بر یادگیری مادام‌العمر با نقش میانجیگری خودکارآمدی رایانه معنی‌دار می‌باشد. نتایج به دست آمده از پژوهش نشان داد، مدل مفهومی یادگیری مادام‌العمر براساس پذیرش فناوری با نقش واسطه‌ای خودکارآمدی رایانه با مدل تجربی برازش دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش آموزش مهارت‌های هوش مصنوعی با ابعاد فنی و مدیریتی در ارتقای نوآوری سازمانی معلمان و مدیران آموزش‌ و پرورش</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12799.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش آموزش مهارت‌های هوش مصنوعی در دو بعد فنی و مدیریتی در ارتقای نوآوری سازمانی معلمان و مدیران اداره آموزش‌ و پرورش منوجان بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه کارکنان اداره آموزش‌ و پرورش منوجان در سال ۱۴۰۳ به تعداد ۱۳۰۰ نفر بود. بر اساس جدول کرجسی و مورگان (۱۹۷۰)، نمونه‌ای به حجم ۲۹۷ نفر به روش تصادفی ساده انتخاب شد. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه مهارت‌های هوش مصنوعی میکالف و گوبتا (۲۰۲۱) با ۱۴ سؤال و پرسشنامه نوآوری سازمانی بوزیک و دیموزفسکی (۲۰۱۹) با ۱۲ سؤال بود. داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش مهارت‌های هوش مصنوعی فنی تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر نوآوری سازمانی دارد. در مقابل، آموزش مهارت‌های هوش مصنوعی مدیریتی به‌تنهایی اثر مستقیم معناداری بر نوآوری سازمانی نشان نداد، اما به‌عنوان عاملی حمایتی و تسهیل‌گر، نقش مهمی در بهره‌برداری مؤثر از قابلیت‌های فنی هوش مصنوعی و نهادینه‌سازی نوآوری در سازمان ایفا می‌کند. به‌طور کلی، نتایج حاکی از آن است که بیشترین سطح نوآوری سازمانی زمانی تحقق می‌یابد که مهارت‌های فنی و مدیریتی هوش مصنوعی به‌صورت مکمل و هم‌افزا به‌کار گرفته شوند. بر اساس یافته‌ها، سرمایه‌گذاری هدفمند در آموزش مهارت‌های فنی هوش مصنوعی، همراه با توانمندسازی مدیریتی، فراهم‌سازی زیرساخت‌های مناسب و تدوین چارچوب‌های اخلاقی و راهبردی، می‌تواند نقش مؤثری در ارتقای نوآوری سازمانی اداره آموزش‌ و پرورش ایفا کند. این رویکرد یک چرخه مثبت ایجاد می‌کند که در آن هوش مصنوعی فنی به‌عنوان محرک نوآوری و هوش مصنوعی مدیریتی به‌عنوان عامل هدایت و پایداری آن عمل کرده و زمینه نوآوری پایدار در نظام آموزشی را فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جامع ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌های مؤثر در یادگیری معکوس: یک رویکرد فراترکیب</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_11505.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل تشکیل‌دهنده یادگیری معکوس به بررسی ابعاد کلیدی این رویکرد آموزشی پرداخته است. این تحقیق به لحاظ هدف، کاربردی و از نوع داده‌ها، کیفی بوده و با استفاده از روش فراترکیب انجام شده است. جامعه مورد مطالعه شامل تمامی اسناد، مبانی نظری و پیشینه مرتبط با یادگیری معکوس در پایگاه‌های داده داخلی (1403-1390) و خارجی (2024-2000) می‌باشد. نمونه‌گیری به‌صورت غیرتصادفی هدفمند انجام شده و حجم نمونه بر اساس حذف سیستماتیک طبق نمودار جریان مدل پریزما تعیین گردیده است. ابزار جمع‌آوری داده‌ها شامل فیش‌برداری و مرور سیستماتیک ادبیات بوده و برای محاسبه روایی از چک‌لیست 27 موردی براساس مدل پریزما و برای محاسبه پایایی از ضریب کاپای کوهن استفاده شده است. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار MaxQDA2018 و به ‌روش تحلیل مضمون انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که یادگیری معکوس شامل ابعاد انتقال محتوا به خارج از کلاس، تمرکز بر یادگیری فعال و ارائه بازخورد و شفاف‌سازی است. این ابعاد به‌طور متقابل با مولفه‌هایی نظیر پادکست‌ها، ویدئوهای آموزشی و یادگیری مبتنی بر مسأله، تعامل و ارزیابی‌های مستمر و فوری در ارتباط هستند و به افزایش تعامل و مشارکت دانش‌آموزان کمک می‌کنند. نتایج این پژوهش بر تأثیر مثبت یادگیری معکوس بر کیفیت یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان تأکید دارد و پیشنهاد می‌شود که تحقیقات آتی به بررسی تأثیرات عملی این ابعاد و چالش‌های پیاده‌سازی آن در کلاس‌های درس بپردازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر آموزش تلفیقی مدل‌سازی ریاضی و نرم‌افزار GeoGebra بر عملکرد دانش‌آموزان در یادگیری توابع مثلثاتی: یک مطالعه آمیخته</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13069.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش مبتنی بر فناوری دیجیتال (GeoGebra) و فعالیت‌های مدل‌سازی ریاضی بر عملکرد دانش‌آموزان در یادگیری توابع مثلثاتی انجام شد. این مطالعه کاربردی و کمی- کیفی با غلبه رویکرد کمی و طرح نیمه‌آزمایشی پیش‌آزمون-پس‌آزمون با دو گروه اصلی آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری شامل دانش‌آموزان پایه یازدهم بود و نمونه نهایی ۲۷۰ نفر (۱۳۲ دانش‌آموز در 4 زیر گروه آزمایش و ۱۳۸ دانش‌آموز در 4 زیر گروه کنترل) بود. ابزار گردآوری داده‌ها شامل آزمون‌های مسئله‌محور مبتنی بر مدل‌سازی ریاضی و تحلیل عملکرد دانش‌آموزان بر اساس سطوح مهارت فنی در GeoGebra و سطوح مفهومی مدل‌سازی بود. گروه آزمایش از طریق فعالیت‌های مدل‌سازی ریاضی مبتنی بر GeoGebra آموزش دید، در حالی که گروه کنترل به روش سنتی و بدون فناوری آموزش داده شد. داده‌های کمی با پیش‌آزمون و پس‌آزمون جمع‌آوری و با تحلیل کوواریانس تک‌متغیره بررسی شدند. یافته ها نشان دادند آموزش مبتنی بر فناوری و مدل‌سازی ریاضی عملکرد دانش‌آموزان را به‌طور معنادار بهبود داد (001/0p&amp;amp;lt;) با اندازه اثر بزرگ برای فناوری دیجیتال (715/0 &amp;amp;eta;&amp;amp;sup2; =) و مدل‌سازی ریاضی (712/0&amp;amp;eta;&amp;amp;sup2; =). مقایسه عملکرد دو مداخله تفاوت معناداری نشان نداد (339/5 = p)، که حاکی از تأثیر مثبت هر دو رویکرد است. یافته‌های کیفی نیز نشان داد دانش‌آموزان در فرآیند یادگیری فعال و تعامل گروهی، درک مفهومی عمیق‌تر و مشارکت بیشتری داشتند. در مجموع، نتایج پژوهش نشان می‌دهد ادغام فناوری دیجیتال و مدل‌سازی ریاضی می‌تواند الگویی مؤثر برای آموزش تعاملی و ارتقای عملکرد دانش‌آموزان در مباحث پیچیده ریاضی ارائه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی بسترهای فناوری در فضای کالبدی برنامه درسی پنهان مدارس ایران</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13263.html</link>
      <description>هدف این پژوهش شناسایی بسترهای فناوری در فضای کالبدی برنامه درسی پنهان مدارس ایران بود. روش تحقیق به لحاظ ماهیت کیفی و توصیفی، از نظر هدف کاربردی و از جنس مطالعات ثانویه با رویکرد مرور نظام‌مند بود. جامعه پژوهش شامل تمامی مقالات منتشر شده در نشریات داخلی موجود در پایگاه‌های اطلاعاتی فارسی زبان جهاد دانشگاهی، بانک اطلاعات نشریات کشور، مجلات تخصصی نور و پرتال جامع علوم انسانی بود. روند بررسی از سال 1384 تا زمان نگارش مقاله در سال 1404 بود. از جامعه مورد نظر 28 مقاله که دارای شاخص‌های پنج‌گانه ورود مقالات به فرایند بررسی بود انتخاب شدند. جهت بررسی روایی صوری و محتوایی فرم ارزیابی تحقیق، از نظر متخصصان تعلیم وتربیت استفاده گردید. اعتبار یافته‌های تحقیق با استفاده از آزمون اسکات و ضریب توافق 80 درصد بین کدگذاران مورد تایید قرار گرفت. یافته‌های پژوهش در سه محور کلاس درس، فضای عمومی حیاط مدرسه و سایر اماکن دسته‌بندی شدند که بیشترین عناصر مورد بررسی در حیطه مطالعات مربوط به کلاس درس هستند و در بین همه عناصر شعار‌های روی دیوار مدارس دارای بیشترین فراوانی بودند. استفاده بیشتر از فناوری در فضای کالبدی مدارس ‌می‌تواند تعامل بیشتر یادگیرندگان با ساختار فیزیکی و زمینه چابک‌سازی، صرفه‌جویی و ارسال پیامک‌های مثبت پنهانی را فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر رویکرد حل مسئله با نرم‌افزار ادوبی فلش بر انگیزش تحصیلی و خلاقیت دانش‌آموزان دوره ابتدایی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12202.html</link>
      <description>هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر رویکرد حل مسئله با نرم‌افزار ادوبی فلش بر انگیزش تحصیلی و خلاقیت دانش‌آموزان دوره ابتدایی پسر در درس علوم تجربی بود. پژوهش حاضر ازنظر روش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون - پس‌آزمون بود. ابزار گردآوری داده‌ها برای انگیزش تحصیلی پیش‌آزمون- پس‌آزمون بود. آزمون‌ها به‌صورت مداد &amp;amp;ndash; کاغذی و حاوی 20 سؤال با بارم کل 20 نمره‌ای بود که به‌صورت مجازی در کانال ایتا انجام گرفت. برای سنجش مؤلفه خلاقیت از پرسشنامه خلاقیت تورنس(1981) استفاده شد. جامعه آماری کل دانش آموزان پسر پایه ششم ابتدایی شهرستان فریدون‌شهر اصفهان با تعداد1430 نفر بود. روش نمونه‌گیری تصادفی ساده و حجم نمونه را 40 نفر، شامل 20 نفر برای کلاس الف و 20 نفر برای کلاس ب تشکیل داد. جهت تجزیه‌وتحلیل، از آزمون تحلیل کواریانس و نرم‌افزار spss استفاده شد. یافته‌های حاصل از آزمون فرض اصلی نشان داد، باتوجه به آماره F مشاهده شده (25.17) و سطح معناداری به دست آمده (0.001) که کوچکتر از 0.05 است، در سطح 0.01 معنادار بود. ضریب تفاوت اتا برابر با 0.91 است که بر تاثیر بالای عمل مداخله گر آزمایشی(ادوبی فلش) دلالت دارد. نتیجه‌گیری کلی نشان داد؛ تاثیر رویکرد حل مسئله با نرم‌افزار ادوبی فلش بر انگیزش تحصیلی و خلاقیت دانش‌آموزان دوره ابتدایی پسر در درس علوم تجربی دوره ابتدایی فریدون‌شهر استان اصفهان دارای تفاوت معنادار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رابطه مسئولیت‌پذیری اجتماعی و کارآفرینی اجتماعی با تأکید بر نقش انگیزش پیشرفت و دلالت‌های آن در فناوری آموزشی و دانش‌پژوهی تربیتی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12796.html</link>
      <description>هدف این پژوهش تأثیر مسئولیت‌پذیری اجتماعی بر کارآفرینی اجتماعی با تمرکز بر نقش انگیزش پیشرفت در بین زنان کارآفرین استان کرمان است. با توجه به ظرفیت فناوری‌های نوین در توسعه قابلیت‌های فردی و اجتماعی، این پژوهش به دنبال استخراج دلالت‌هایی برای طراحی محیط‌های یادگیری الکترونیکی و برنامه‌های درسی کارآفرینی اجتماعی است. این تحقیق از نظر ماهیت و روش، توصیفی و از نظر هدف، کاربردی است که با استفاده از شیوه تحقیقات میدانی به جمع‌آوری داده‌ها پرداخت. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه محقق‌ساخته مسئولیت‌پذیری اجتماعی، پرسشنامه کارآفرینی اجتماعی عرب (۱۳۹۰) و پرسشنامه انگیزش پیشرفت هلم دیچ و اسپنس (۱۹۷۷) بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان کارآفرین استان کرمان (۶۷۷ نفر) و نمونه بر اساس فرمول کوکران ۲۵۰ نفر تعیین شد. نمونه‌گیری به روش تصادفی طبقه‌ای انجام شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و روش‌های تحلیل مسیر و معادلات ساختاری تحلیل شدند. بر اساس نتایج، مسئولیت‌پذیری اجتماعی سازمانی تأثیر مثبت و معناداری بر کارآفرینی اجتماعی دارد. همچنین انگیزش پیشرفت با مسئولیت‌پذیری اجتماعی و کارآفرینی اجتماعی همبستگی مثبت و معناداری نشان داد، اما نقش واسطه‌ای آن تأیید نشد. این یافته‌ها برای طراحی دوره‌های آموزش الکترونیکی و برنامه‌های درسی مبتنی بر شایستگی در حوزه کارآفرینی اجتماعی اهمیت دارد و نشان می‌دهد که تأکید صرف بر انگیزش فردی بدون توجه به بسترهای فناورانه و ارزش‌محور کافی نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزشیابی شاخص ها و مؤلفه های اثرگذار بر نوآوری در مدیریت فناوری آموزش اسلامی معلمان ورزش</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12239.html</link>
      <description>چکیدههدف از انجام این پژوهش ارزشیابی شاخص ها و مؤلفه های اثرگذار بر نوآوری در مدیریت فناوری آموزش اسلامی معلمان ورزش بود. جامعۀ آماری پـژوهش را کلیه معلمان ورزش آموزش و پرورش شهر مشهد تشکیل دادند و از بین آنها تعداد 307 پرسش نامه به شکل نمونه گیری در دسترس جمع آوری شد. به‌منظور جمع آوری داده ها از پرسش نامه نوآوری در مدیریت آموزش اسلامی ساخته شوفیاه و همکاران (2023) که مشتمل بر 27 سؤال بود استفاده گردید. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های توصیفی و آزمون های آماری ضریب آلفای کرونباخ، ضریب امگا مک‌دونالد، تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل عاملی تأییدی در نرم افزارهای آماری SPSS، Lisrel و Stata استفاده شد. نتایج الگوی ساختاری پژوهش نشان داد که در نمونة پژوهش، الگوی نوآوری در مدیریت فناوری آموزش اسلامی با داده‌ها برازش مطلوبی دارد. افزون بر این، تمامی ضرایب مسیر الگو از لحاظ آماری معنادار بودند و کاربرد مؤلفه های استفاده از فناوری، برنامه درسی مبتنی بر مهارت، آموزش از راه دور، استفاده از تجزیه و تحلیل، توسعه مهارت های دیجیتال، مشارکت جامعه در مدیریت آموزشی اسلامی، تفکر انتقادی و زمینه ای در آموزش اسلامی و توسعه تحقیق و نوآوری تاثیر مثبت و معناداری بر مدیریت فناوری آموزش اسلامی دارد. لذا، در تبیین عملکرد مطلوب معلمان ورزش در رفتار نوآورانه، ضرورت و بررسی پذیرش نوآوری در مدیریت فناوری آموزش اسلامی در بین کارکنان پیشنهاد می شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر کاربرد فن آوری چاپ سه‌بعدی در آموزش آناتومی با تأکید بر بافت‌های استخوانی و اربیت</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12691.html</link>
      <description>این مطالعه با هدف مرور کاربرد چاپ سه‌بعدی در آموزش بافت‌های استخوانی، به‌ویژه اربیت، انجام شد. جستجوی گسترده در پایگاه‌های &amp;amp;nbsp;Scopus، ERIC، ScienceDirect، SAGE، PubMed، Google Scholar و ProQuest بدون محدودیت زمانی و با کلیدواژه‌های مرتبط انجام شد. پس از غربالگری 170 مقاله، مرتبط‌ترین مطالعات انتخاب و تحلیل شدند. بررسی‌ها نشان داد چاپ سه‌بعدی به‌عنوان ابزاری مؤثر در آموزش پزشکی، موجب بهبود درک آناتومیک، نمایش دقیق ساختارهای استخوانی و تسهیل فرایند یاددهی می‌شود. نتایج مطالعات در چهار محور اصلی طبقه‌بندی شدند: ویژگی‌های فناوری سه‌بعدی، کاربرد مدل‌های استخوانی در آموزش، مدل‌های سه‌بعدی اختصاصی اربیت و کاربردهای بالینی و آموزشی متنوع. چاپ سه‌بعدی در آموزش پزشکی ارزشمند است و با ارائه مدل‌های واقعی‌تر و ملموس، به درک بهتر ساختارها و برنامه‌ریزی دقیق‌تر پیش از مداخلات جراحی کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی توانمندی های مورد نیاز معلم و شاگرد در آموزش ترکیبی: مرور نظام مند مطالعات پساکرونا</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12261.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف ,واکاوی توانمندی های معلم و شاگرد در آموزش ترکیبی با تاکید بر پژوهش های پساکرونا انجام پذیرفت. این تحقیق از نظر هدف کاربردی، به لحاظ روش جمع‌آوری داده‌ها توصیفی و از نظر ماهیت داده‌ها کیفی می‌باشد. روش گردآوری داده‌ها بررسی مطالعات اسنادی با ابزار جستجوی الکترونیکی و فیش‌برداری از آنان می‌باشد و روش پژوهش مرور نظام مند با استفاده از پروتکل پریزما است. جامعه-آماری شامل کلیه پژوهش‌های داخلی و خارجی در حوزه توانمندی های معلم و شاگرد در آموزش ترکیبی است که از سایت‌های داخلی شامل سامانه گنج ایرانداک، مگ ایران، اس.آی.دی، انسانی دات.آی.آر، نورمگز و سیویلیکا و سایت‌های خارجی شامل ساینس دایرکت، اسکوپوس، سیج، تیلوراندفرانسیس و گوگل‌اسکالر، نمایه شده بودند. نمونه آماری شامل 24 مقاله خارجی به زبان انگلیسی و 14 مقاله داخلی، در مجموع 38 پژوهش داخلی و خارجی چاپ شده بین سالهای 2021 تا 2024 و 1400 به بعد بودند که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند، پس از آن، محتوای هریک از مقالات با نرم افزار مکس‌کیودا نسخه 2020، مورد بررسی قرار گرفت و مطالب مهم هر سند، از جمله عنوان، کلمات کلیدی و نکات مهم هر مقاله کدگذاری شد و مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان داد مهم ترین توانمندی های مورد نیاز معلم عبارتند از توانایی تسهیل‌یادگیری، طراح تجربیات یادگیری، تولیدکننده محتوا، مدیر کلاس های ترکیبی و توانایی ارزیابی و بازخورد مستمر است. همچنین درخصوص توانمندی های شاگرد در دوران پساکرونا نیز نتایج حاکی از آن بود که شاگرد باید توانایی مدیریت یادگیری شخصی، استفاده از ابزارهای دیجیتال، همکاری و کار گروهی، تاب‌آوری و انطباق‌پذیری و مهارت‌های ارتباطی را داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی نقش میانجی نگرش فناورانه و اضطراب رایانه در رابطه بین مهارتهای شناختی، نگرش فناورانه و فن هراسی در بین دانش آموان دوره ی دوم متوسطه</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12413.html</link>
      <description>هدف اصلی این پژوهش واکاوی نقش میانجی نگرش فناورانه و اضطراب رایانه در رابطه بین مهارتهای شناختی، نگرش فناورانه و فن هراسی در بین دانش آموان دوره ی دوم متوسطه بود. روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری دانش آموزان متوسطه دوم شهر میمند در سال تحصیلی 1403-1402 بود که به روش نمونه گیری تصادفی ساده، و بر اساس جدول کوکران، تعداد 330 دانش آموز انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه نگرش به فناوری لیو و کیو(2014)، پرسشنامه خودکارآمدی رایانه مورفی، کوور و اوون (1989)، پرسشنامه فن هراسی مارتین کورکولز و همکاران(2017)، پرسشنامه مهارتهای شناختی نجاتی (1392)، پرسشنامه اضطراب رایانه هاینس، گلاس و نایت (1987) بود. برای بررسی فرضیه ها از روش تحلیل مسیر استفاده شد. یافته های تحقیق حاکی از آن است که مهارتهای شناختی و نگرش فناورانه براضطراب رایانه و خودکارامدی رایانه اثر مستقیم و مثبت دارند همچنان نتایج نشان داد که اضطراب رایانه و خودکارامدی رایانه بر فن هراسی دارای اثر مستقیم و مثبت می باشد. همچنین مهارتهای شناختی و نگرش فناورانه از طریق واسطه گری اضطراب رایانه و خودکارامدی رایانه بر فن هراسی دارای اثر غیر مستقیم و مثبت می باشند .</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی نرم افزارهای بازی- آموزشی در یادگیری و خلاقیت دانش آموزان دوره ابتدایی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12450.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی اثر بخشی نرم افزارهای بازی- آموزشی در یادگیری و خلاقیت دانش آموزان دوره ابتدایی انجام شد. روش تحقیق، روش نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری، شامل تمامی دانش آموزان ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 1402-1403 بودند که از این تعداد 30 نفر از دانش آموزان پایه اول ابتدایی با روش نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند و به صورت تصادفی به دو گروه گواه و آزمایش (هر گروه 15 نفر) تقسیم شدند. ابزار مورد استفاده، ‌نرم‌افزار میشا و کوشا و نرم‌افزار سال اول دبستان شرکت داده‌پردازان ویرا پارسیان بود و پرسشنامه یادگیری و خلاقیت، برای بررسی فرضیه پژوهشی و تجزیه و تحلیل داده‌ها به روش آزمون تحلیل کوواریانس(ancova) مورد استفاده قرار گرفت. یافته های تحقیق نشان داد که مداخله نرم افزارهای بازی-آموزشی در یادگیری و خلاقیت دانش آموزان تاثیر معنی داری داشته است (05/0P&amp;amp;lt;). یافته های پژوهش نشان داد، نرم افزارهای بازی- آموزشی می تواند میزان یادگیری و خلاقیت دانش آموزان دوره ابتدایی به طور قابل ملاحظه ای افزایش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین رابطه بین یادگیری سازمانی و نوآفرینی با نقش میانجی تعهد سازمانی در نظام‌های یادگیری فناورمحور</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12451.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش بررسی رابطه میان نوآفرینی و یادگیری سازمانی و نقش تعهد در سازمان در کتابخانه‌های عمومی استان قم در بستر تحولات فناوری می‌باشد. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و با رویکرد کمی انجام شده است و از نظر گردآوری داده، پیمایشی و از نظر ماهیت، توصیفی-همبستگی است. جامعه آماری شامل کتابداران کتابخانه‌های عمومی استان قم (۱۵۰ نفر) می‌باشد و نمونه‌ای ۱۰۸ نفری به‌صورت در دسترس انتخاب شد. درنهایت، ۱۰۴ پرسشنامه معتبر جمع‌آوری شد و تحلیل داده‌ها بر اساس آن انجام شد. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه یادگیری سازمانی (نیفه، ۲۰۰۱) ، ابتکار و نوآوری شغلی (لودال و همکاران، ۱۹۶۵) و تعهد سازمانی (می‌یر، ۱۹۹۰) می‌باشد. برای بررسی نرمال بودن توزیع داده‌ها از آزمون کلموگروف&amp;amp;ndash;اسمیرنوف و برای آزمون فرضیه‌ها از نرم‌افزار SPSS استفاده شد. نتایج نشان داد که بین یادگیری سازمانی و تعهد سازمانی (&amp;amp;beta;=0.58, P=0.009)، بین نوآفرینی و تعهد سازمانی (&amp;amp;beta;=0.99, P=0.007) و بین یادگیری سازمانی و نوآفرینی (&amp;amp;beta;=0.55, P=0.001) ارتباط مثبت و معنادار وجود دارد. همچنین نقش میانجی نوآفرینی در ارتباط بین یادگیری سازمانی و تعهد سازمانی نیز تأیید شد (&amp;amp;beta;=0.55, P=0.01).. یافته‌ها نشان می‌دهد که تقویت یادگیری سازمانی و نوآفرینی می‌تواند باعث افزایش تعهد سازمانی کتابداران شود و نوآفرینی نقش کلیدی میانجی در این فرایند دارد. این پژوهش به مدیران و سیاست‌گذاران کتابخانه‌های عمومی کمک می‌کند تا با تمرکز بر توسعه نوآفرینی و یادگیری سازمانی، عملکرد و تعهد کارکنان خود را ارتقاء دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربردهای نوظهور فناوری یادگیری ماشین در سیستم آموزشی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12505.html</link>
      <description>استفاده از رویکردهای یادگیری ماشین در آموزش، باعث ایجاد تحول در فرایند آموزش و یادگیری می شود و ابزارهای جدید و هوشمندی را برای کمک به دیده بانی، پایش و بهبود عملکرد و مشارکت دانش آموزان در اختیار مؤسسات آموزشی و دانشگاهی قرار می دهد. استفاده از یادگیری ماشین در آموزش می‌تواند به بهبود کیفیت یادگیری و افزایش موفقیت دانش‌آموزان کمک کند. حوزه های مختلفی از جمله تحلیل داده های یادگیری، آموزش شخصی سازی شده، پیشبینی عملکرد تحصیلی، ابزارهای آموزشی هوشمند، تشخیص مشکلات یادگیری، راهنمایی و مشاوره تحصیلی و ... را شامل می‌شود. رویکرد شخصی سازی شده با یادگیری ماشین به آموزش فراگیرتر، در دسترس و جذاب تر کمک می کند. هدف از این مطالعه بررسی این موضوع است که توسعه‌دهندگان یادگیری ماشینی چگونه می‌توانند فرآیندهای مختلف را در بخش آموزشی خصوصاً در موارد پرکاربرد و نمونه‌های واقعی بهبود بخشند. همچنین، چالش‌های بالقوه اجرای آن را مورد بررسی قرار دهیم و نحوه برخورد با این چالش ها و حل آنها توسط متخصصان یادگیری ماشین را بیان کنیم. علاوه بر این به منظور بررسی مقالات منتشر شده در این خصوص شبکه مقالات منتشر شده در پایگاه داده های ساینس دایرکت (1218) و وب آف ساینس (2794) مورد تحلیل و بررسی قرار گرفتند که نشان داد هوش مصنوعی، یادگیری برخط و شخصی سازی و نیز پیشبینی موضوعاتی است که بیشتر مورد مطالعه قرار گرفته اند</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی آموزش مجازی راهبردهای مطالعه بر سرزندگی تحصیلی و تفکر انتقادی دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه‌ پیام نور</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12507.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی تأثیر آموزش مجازی بر سرزندگی تحصیلی و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه پیام نور کرمان انجام شد و از نوع کاربردی و نیمه‌تجربی است. در این پژوهش از طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون استفاده شد و یک گروه مداخله که آموزش ترکیبی الکترونیکی دریافت کرده بودند و با یک گروه کنترل مقایسه شدند. این مطالعه بر روی دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه پیام نور کرمان برای سال تحصیلی 2024-2025 متمرکز بود. جامعه آماری پژوهش، کلیه 210 دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور شهر کرمان بودند و در مجموع 80 نفر به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگذاری شدند.گروه آزمایش آموزش آنلاین که شامل یادگیری آنلاین همزمان و غیرهمزمان بود، را دریافت کردند، در حالی که گروه کنترل به مدت ۱۲ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای، درآموزش های حضوری شرکت کردند. داده‌ها از طریق آزمون‌های تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر با استفاده از نرم‌افزار SPSS-25 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که تغییر معناداری در سرزندگی تحصیلی (به ترتیب 2.85 &amp;amp;plusmn; 4.74 و 37.20 &amp;amp;plusmn; 2.17 قبل و بعد از مداخله) و تفکر انتقادی (به ترتیب 59.50 &amp;amp;plusmn; 6.44 و 135.80 &amp;amp;plusmn; 5.29 قبل و بعد از مداخله) در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل ایجاد شده است. ضرایب اتا نشان‌دهنده اثربخشی آموزش مجازی بر سرزندگی تحصیلی و تفکر انتقادی در دانشجویان بود.بر اساس یافته‌های پژوهش می‌توان نتیجه گرفت که آموزش مجازی در افزایش تفکر انتقادی و نشاط تحصیلی دانشجویان مؤثر است، بنابراین می‌تواند به عنوان روشی مؤثر برای دانشجویان در دانشگاه مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی فرصت ها و تهدید های کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی دانشکدگان کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران( حوزه کرج)</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12652.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف شناسایی فرصت‌ها و تهدیدهای کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی دانشکدگان کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران (حوزه کرج) صورت گرفت. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و با روش آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) اجرا گردید. در بخش کیفی با استفاده از روش اشتراوس و کوربین و مصاحبه با 12 خبره، داده‌ها تا اشباع نظری جمع‌آوری شد. در بخش کمی، با رویکرد استنتاجی و مبتنی بر پیمایش مقطعی، کلیه کارشناسان دانشکدگان به تعداد 95 نفربه عنوان جامعه مدنظر بودند که به روش نمونه‌گیری طبقه ای متناسب و با استفاده از جدول مورگان 76 نفر انتخاب شد. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته جمع آوری شد و در نتیجه آن پرسشنامه محقق ساخته تهیه شد و سپس با روش تحلیل سلسله مراتبی (AHP)، پرسشنامه در سه شاخص جذب و استخدام، اتوماسیون اداری و حضور و غیاب کارکنان اولویت‌بندی شدند. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزارهای Super Decision و MAXQDA تحلیل انجام شد. یافته ها به 15 مضمون نهایی، 10 زیر معیار فرصت ها و 5 زیر معیار تهدیدها، مشخص شد. کنترل تردد افراد از طریق چهره (وزن 27/0) مهم‌ترین فرصت و کاهش تمرکز نیروهای حفاظت فیزیکی (وزن 67/0) جدی‌ترین تهدیدها بودند. در نتیجه، مدل نهایی پژوهش نشان ‌داد که هوش مصنوعی در این سازمان نه یک &amp;amp;laquo;فناوری لوکس&amp;amp;raquo;، بلکه یک &amp;amp;laquo;الزام رقابتی و عملیاتی&amp;amp;raquo; در سه حوزه امنیت فیزیکی، کشف استعداد و اتوماسیون به شمار می‌رود. بنابراین استقرار فوری سیستم تشخیص چهره برای کنترل تردد و حضوروغیاب، کشف استعداد با هوش مصنوعی در استخدام، اتوماسیون مکاتبات با حفظ حلقه نظارتی انسانی جهت جلوگیری از کاهش تمرکز نیروهای حفاظتی، پیشنهاد گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالش‌ها و فرصت‌های هوش مصنوعی در تحول آموزش و یادگیری دانشگاهی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12653.html</link>
      <description>هوش مصنوعی به‌عنوان یکی از فناوری‌های نوین قرن بیست‌ویکم، دانشگاه‌های ایران را با فرصت‌ها و چالش‌های منحصربه‌فردی روبه‌رو کرده است. شناخت دقیق این جنبه‌ها برای سیاست‌گذاری مؤثر ضروری است. هدف این پژوهش، بررسی جامع چالش‌ها و فرصت‌های استفاده از هوش مصنوعی در تحول آموزش و یادگیری دانشگاهی در ایران است. پژوهش حاضر از نوع کیفی و با روش تحلیل مضمون انجام شد. گروه هدف شامل خبرگان و اساتید مسلط به هوش مصنوعی و فناوری آموزشی در دانشگاه‌های ایران بود که داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۵ نفر از آن‌ها، با نمونه‌گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری، گردآوری شد. تحلیل مضمون با رویکرد براون و کلارک‌ (2006) در شش مرحله انجام گرفت. واحد تحلیل شامل نقل‌قول‌های معنادار مصاحبه‌ها بود و کدگذاری بر اساس آن‌ها صورت پذیرفت. اعتبار داده‌ها با بازآزمون۷۶ درصد، ضریب کاپا ۰٫۸، تأیید شرکت‌کنندگان و ممیزی پژوهشی سنجیده شد. یافته‌ها در چهار مضمون چالش‌برانگیز شامل مسائل فنی و زیرساختی، انسانی و فرهنگی، مالی و مدیریتی، اخلاقی، حریم‌خصوصی و امنیت و سه مضمون فرصت شامل ارتقای کیفیت آموزشی، افزایش بهره‌وری پژوهشی، توسعه مهارت‌های آینده دسته‌بندی شدند. این مطالعه با تمرکز بر تجربه استادان ایرانی، بررسی همزمان چالش‌ها و فرصت‌ها را در سطح ملی ارائه می‌دهد که در پژوهش‌های پیشین کمتر دیده شده است. نتایج نشان می‌دهد هوش مصنوعی پتانسیل بهبود آموزش را دارد، اما موفقیت آن به سرمایه‌گذاری هدفمند، چارچوب‌های قانونی شفاف و کاهش مقاومت فرهنگی وابسته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثربخشی آموزش تفکر انتقادی به شیوه بازی بر مدیریت خشم و سازگاری اجتماعی دانش‌آموزان دوره دوم ابتدایی با تأکید بر فناوری‌های نوین آموزشی در ناحیه یک یزد</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12692.html</link>
      <description>چکیدههدف: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش تفکر انتقادی به شیوه بازی‌های مبتنی بر فناوری‌های نوین بر مدیریت خشم و سازگاری اجتماعی دانش‌آموزان انجام شد.روش: مطالعه حاضر از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانش‌آموزان دختر دوره دوم ابتدایی ناحیه یک یزد در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ بود. از این جامعه، ۳۰ دانش‌آموز به‌صورت تصادفی در مقطع دوم ابتدایی مشغول به تحصیل در مدارس دولتی شهرستان یزد انتخاب و در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش به‌مدت ۱۰ جلسه ۴۵ دقیقه‌ای تحت آموزش تفکر انتقادی با استفاده از بازی‌های دیجیتال و تعاملی قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل برنامه آموزشی معمول خود را دنبال کرد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه‌های استاندارد مدیریت خشم نوواک (2002) و پرسشنامه سازگاری بل (1961) جمع‌آوری و با روش‌های آماری شامل آزمون تی مستقل و تجزیه و تحلیل کوواریانس شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد که بین دو گروه از نظر مدیریت خشم (F(1,27) = 50.75, p &amp;amp;lt; .001, &amp;amp;eta;&amp;amp;sup2; = .65) و سازگاری اجتماعی (F(1,27) = 31.73, p &amp;amp;lt; .001, &amp;amp;eta;&amp;amp;sup2; = .54) تفاوت معنی داری وجود دارد. این بدان معناست که آموزش تفکر انتقادی به شیوه بازی توانسته است به طور قابل توجهی منجر به بهبود مدیریت خشم و افزایش سازگاری اجتماعی در گروه آزمایش شود.نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت که به‌کارگیری روش‌های بازی‌محور و فناوری‌های نوین در آموزش تفکر انتقادی، راهکاری مؤثر برای ارتقای مهارت‌های هیجانی و اجتماعی دانش‌آموزان در مقطع ابتدایی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر اشتراک دانش مبتنی بر فناوری بر مدیریت دانش و عملکرد کارکنان با تأکید بر نقش تعدیل‌گر آموزش، پشتیبانی و رهبری</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12725.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، بررسی تأثیر اشتراک دانش مبتنی بر فناوری بر مدیریت دانش و عملکرد کارکنان با تأکید بر نقش تعدیل ‌گر آموزش، پشتیبانی سازمانی و رهبری در شرکت ملی گاز ایران است. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ روش، توصیفی - همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه کارکنان شرکت ملی گاز ایران بود و با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه 384 نفر تعیین شد. نمونه ‌گیری به ‌صورت خوشه ‌ای (استانهای گیلان، قزوین، البرز و تهران) و سپس به روش در دسترس انجام گرفت. برای گردآوری داده‌ ها از شش پرسشنامه استاندارد شامل: اشتراک دانش مبتنی بر فناوری، مدیریت دانش، پشتیبانی سازمانی ادراک ‌شده، آموزش سازمانی، رهبری سازمانی و ارزیابی عملکرد کارکنان استفاده شد. ضریب آلفای کرونباخ برای ابزارهای پژوهش بین 0.864 تا 0.971 به ‌دست آمد که بیانگر پایایی مطلوب آنهاست. داده ‌ها با بهره‌ گیری از مدل سازی معادلات ساختاری و نرم ‌افزار SmartPLS 4 تحلیل شدند. یافته ‌ها نشان داد که اشتراک دانش مبتنی بر فناوری تأثیر مثبت و معناداری بر مدیریت دانش و عملکرد کارکنان دارد. همچنین متغیرهای آموزش، پشتیبانی سازمانی و رهبری، نقش تعدیل ‌گر مؤثری در این روابط ایفا می‌کنند. بر این اساس، بهره ‌گیری از فناوری های نوین در فرآیند اشتراک دانش، همراه با آموزش های هدفمند و حمایت مدیریتی، می‌تواند زمینه‌ ساز ارتقاء مدیریت دانش و بهبود عملکرد منابع انسانی گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگو و اعتبار‌سنجی ملاک‌های رتبه‌بندی دانشگاه باز مطابق با استانداردهای جهانی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12726.html</link>
      <description>چکیدهپژوهش حاضر با هدف طراحی الگو و اعتبارسنجی ملاک‌های رتبه‌بندی دانشگاه باز مطابق با استانداردهای جهانی به‌صورت ترکیبی و از نوع اکتشافی انجام شد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل اسناد و مدارک علمی و 19 خبره دانشگاهی و سازمانی بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. در بخش کمی، جامعه آماری به تعداد 506 نفر شامل اعضای هیئت‌علمی دانشگاه‌های صنعتی شریف، صنعتی امیرکبیر، علم و صنعت، صنعتی خواجه‌نصیرالدین‌طوسی، تهران، دانشگاه غیرانتفاعی ایرانیان، مهر البرز، علوم قرآن و حدیث و دانشگاه پیام نور تهران بود که از میان آن‌ها 213 نفر با استفاده از محاسبه حجم نمونه در مدل‌سازی معادلات ساختاری و روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها در بخش کیفی شامل مصاحبه و تحلیل محتوا و در بخش کمی از پرسشنامه محقق‌ساخته برگرفته از شاخص‌های احصاشده برای سنجش اعتبار درونی و بیرونی الگو استفاده شد. روایی ابزار در بخش کیفی از طریق همسویی با پیشینه و مشارکت‌کنندگان و پایایی از طریق ثبت دقیق فرآیند پژوهش بررسی شد. در بخش کمی، روایی با استفاده از روایی محتوایی و سازه و پایایی با ضرایب آلفای کرونباخ و ترکیبی مورد سنجش قرار گرفت. روش تجزیه‌وتحلیل داده‌ها در بخش کیفی شامل تحلیل مضمون با نرم‌افزار Maxqda-V2018 و در بخش کمی شامل آمار توصیفی و استنباطی با نرم‌افزارهای Spss-V23 و Smart Pls-V3 بود. یافته‌ها نشان دادند که ملاک‌های رتبه‌بندی دانشگاه باز شامل ملاک‌های مدیریتی، زیرساختی، آموزشی، حیطه مشاوره و حمایت، پژوهشی، ملاک محیطی و دستاوردهای دانشجویی و فارغ‌التحصیلان بودند. در نهایت، بر اساس ابعاد شناسایی‌شده، الگوی پژوهش طراحی و اعتبار بیرونی و درونی آن مورد بررسی قرار گرفت که نتایج نشان‌دهنده اعتبار مناسب الگوی طراحی‌شده بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه سواد هوش مصنوعی و مهارت حل مسائل پیچیده در دانشجویان حسابداری نسل Z با نقش میانجی تفکر سیستمی و تفکر شهودی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12727.html</link>
      <description>توجه به آثار هوش مصنوعی باوجود گستردگی آن در عصر حاضر در راستای استفاده کاربردی و بهبود کیفیت عملکرد و تصمیم‌گیری، ضروری است. هدف مطالعه حاضر، واکاوی رابطه سواد هوش مصنوعی و مهارت حل مسائل پیچیده در دانشجویان حسابداری نسل Z با نقش میانجی مهارت‌های تفکر سیستمی و تفکر شهودی است. جامعه پژوهش حاضر را دانشجویان حسابداری نسل Z کل کشور تشکیل می‌دهد و برای این منظور با کسب نظر 183 نفر به روش تصادفی ساده در سال 1403، موضوع بررسی شد. به منظورجمع آوری اطلاعات از پرسش‌نامه پرومما و همکاران (2025) استفاده شد. یافته‌های حاصل از تحلیل مسیر نشان داد که سواد هوش مصنوعی رابطه‌ای مثبت و معنادار با مهارت‌های تفکر سیستمی و تفکر شهودی دارد. همچنین، همبستگی مستقیم و معناداری میان این دو گونه تفکر با توانمندی حل مسائل پیچیده مشاهده شد. نتایج پژوهش تبیین‌کننده نقش میانجی و تعیین‌کننده تفکر سیستمی و شهودی در پیوند میان سواد هوش مصنوعی و حل مسائل پیچیده در میان دانشجویان نسل Z است. یافته کلی پژوهش فراتر از تایید روابط آماری، بر ضرورت بازنگری در نظام آموزش عالی حسابداری تأکید دارد؛ به گونه‌ای که با ادغام سواد دیجیتال و مهارت‌های شناختی، بستری برای ارتقای عملکرد حرفه‌ای و پاسخگویی به چالش‌های نوین اکوسیستم حسابداری فراهم آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>غنی سازی آموزش مهارت نقاشی مبتنی بر فناوری‌های یادگیری سیار بر تسهیل یادگیری دانش‌آموزان دوره متوسطه</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12769.html</link>
      <description>چکیدههدف تحقیق حاضر غنی سازی آموزش مهارت نقاشی مبتنی بر فناوری‌های یادگیری سیار بر تسهیل یادگیری دانش آموزان دوره متوسطه در درس فرهنگ و هنر بود. نوع پژوهش حاضر بر اساس هدف، از نوع کاربردی بود و از نظر نحوه اجرا از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر پایه هفتم متوسطه اول شهر شهریار در سال تحصیلی 1403-1402 بود. روش نمونه گیری در دسترس بود. به این صورت که در ابتدا از جامعه در دسترس84 نفر انتخاب و بصورت تصادفی در دو گروه آزمایش 42 نفر و کنترل 42 نفر جایگزین شدند. جهت بررسی میزان یادگیری دانش آموزان در درس هنر از آزمون محقق ساخته استفاده شد. برای اجرای مداخله تحقیق پیش از شروع، از شرکت کنندگان در تحقیق خواسته شد تا آزمون درس نقاشی را تکمیل کنند. گروه آزمایش به مدت 6 جلسه 50 دقیقه ای با نرم افزارهای Color Mixr, Color Mixr, Color Wheel, Coloring Book باروش یادگیری سیار آموزش دید. گروه گواه هم به روش سنتی آموزش دید . پس از پایان جلسات در دو گروه آزمایش و گواه ، مجدداً آزمون درس نقاشی به عنوان پس آزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شد. نتیجه تحقیق نشان داد آموزش مبتنی بر محیط های یادگیری سیار بر تسهیل یادگیری هنر اثربخش است. از این رو می توان نتیجه گرفت که استفاده محیط های یادگیری سیار می تواند باعث تسهیل یادگیری هنر شود و میزان توانایی دانش آموزان در درس هنر را افزایش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هوش مصنوعی به عنوان شریک فکری: تحول در مهارت‌های تحلیلی دانشجویان</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12770.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی تجربه زیسته دانشجویان در استفاده هوش مصنوعی به‌عنوان شریک فکری و ارتباط آن با رشد مهارت‌های تحلیلی، به معناکاوی ابعاد این پدیده پرداخته است. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و میدان پژوهش شامل دانشجویان دوره کارشناسی ارشد دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران بود. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمندِ ملاکی انجام گرفت، اشباع داده‌ها پس از دوازدهمین مصاحبه حاصل شد و در مجموع با ۱۵ دانشجو مصاحبه شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با استفاده از روش هفت‌مرحله‌ای کُلایزی تحلیل گردید. نتایج تحلیل نشان می‌دهد که هوش مصنوعی نقشی دوگانه و متناقض در فرآیند یادگیری ایفا می‌کند؛ از یک سو، در تجربه دانشجویان، هوش مصنوعی به‌مثابه همیار پژوهشگر در مدیریت دانش و نیز شتاب‌دهنده‌ای برای تفکر راهبردی و الگوسازی تحلیل عمل کرده و بهینه‌سازی فعالیت‌های پژوهشی و سازمان‌دهی شناختی را تسهیل می‌نماید و از سوی دیگر، دانشجویان را با چالش‌هایی جدی نظیر تنبلی فکر، از دست دادن عاملیت، فقدان عمق و خلاقیت و خطر اعتیاد به فناوری مواجه می‌سازد که می‌تواند به فرسایش استقلال شناختی بینجامد. در پاسخ به این چالش‌ها، دانشجویان راهبردهای فعال و نقادانه مانند تقویت مهارت پرامپت‌نویسی، رواسازی چندمرحله‌ای و اتخاذ رویکرد فعال و کنترل‌شده را به کار می‌گیرند تا کیفیت و اعتبار خروجی‌ها را پایش کنند. این مطالعه نشان می‌دهد &amp;amp;laquo;شریک فکری&amp;amp;raquo; بودن هوش مصنوعی زمانی به رشد تحلیلی نزدیک می‌شود که تعامل، برون‌سپاری فکر نباشد؛ بلکه به شکل گفت‌وگوی هدایت‌شده، مقایسه‌گری و بازاندیشی عمل کند و مسئولیت تحلیل نهایی نزد دانشجو باقی بماند. در نهایت، یافته‌ها بر ضرورت بازنگری در زیست‌بوم آموزشی و نقش اساتید به عنوان راهنما و نه منع‌کننده تأکید دارند تا از ظرفیت بالقوه هوش مصنوعی به شکلی مسئولانه و سازنده برای پرورش متفکران مستقل استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه تأثیر یادگیری کوانتومی بر راهبردهای خودانگیخته برای یادگیری و کنش‌های اجرایی دانش‌آموزان</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12771.html</link>
      <description>مقدمه: دانش‌آموزان، بخش حیاتی سیستم آموزشی هستند که با نیازها و خواسته‌های خاص خود، نیازمند حمایت و راهنمایی مناسبی هستند. آنها در مراحل مختلف یادگیری و رشد خود به چالش‌ها و فرصت‌های گوناگونی برمی‌خورند. توجه به کنش‌های اجرایی می‌تواند به آنها کمک کند تا استعدادهای خود را شکوفا کنند و به موفقیت‌های بیشتری دست یابند. پژوهش حاضر باهدف تعیین تأثیر یادگیری کوانتومی بر راهبردهای خودانگیخته برای یادگیری و کنش‌های اجرایی دانش‌آموزان انجام شده است. روش: تحقیق از نوع نیمه‌تجربی و طرح آن با پیش‌آزمون - پس‌آزمون گروه کنترل بود. در این پژوهش جامعه آماری شامل کلیه مقطع ابتدایی پایه ششم شهر نیک‌شهر بود که از میان آن‌ها باتوجه‌به ملاک‌های ورود و خروج مطالعه به‌صورت 30 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و سپس (15 نفر گروه آزمایش، 15 نفر گروه کنترل) به دو گروه آزمایش و کنترل اختصاص داده شد. ابزار گردآوری اطلاعات پرسش‌نامه کارکردهای اجرایی کولیج (2002) و پرسش‌نامه راهبردهای خودانگیخته برای یادگیری توسط پینتریچ و دی گروت (1990) بود. ضریب پایایی به روش آلفای کرونباخ پرسش‌نامه کارکردهای اجرایی کولیج در پژوهش حاضر 92/0 و پرسش‌نامه راهبردهای خودانگیخته برای یادگیری توسط پینتریچ و دی گروت 95/0 به دست آمد. در پژوهش حاضر پیش-آزمون از هر دو گروه آزمایش و کنترل گرفته شد و در ادامه گروه کنترل به روش معمول به آموزش و یادگیری پرداختند و تکنیک یادگیری کوانتومی فاینمن به مدت پنج جلسه 90 دقیقه‌ای بر روی گروه آزمایش اجرا شد. در پایان کار داده‌های جمع‌آوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس تک متغیری (آنکوا) تحلیل شدند.یافته‌ها: نتایج نشان داد که یادگیری کوانتومی بر راهبردهای خودانگیخته برای یادگیری (0.000P= ، 15.70F=) و بر کنش‌های اجرایی دانش‌آموزان (0.003P= ، 10.757F=) تأثیر دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی مفهومی سواد هوش مصنوعی دانش اموزان؛ یک فراترکیب نظام‌مند مطالعات</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12773.html</link>
      <description>هدف مطالعه‌ حاضر، شناسایی مؤلفه‌های سواد هوش مصنوعی دانش‌آموزان است. روش به‌کاررفته در این پژوهش کیفی و از نوع &amp;amp;laquo;فراترکیب&amp;amp;raquo; بوده است. گردآوری داده‌ها به شیوه‌ی اسنادی و با تحلیل منابع علمی مرتبط با موضوع سواد هوش مصنوعی در بازه‌ی زمانی 2020 تا 2025 انجام گرفت. در این راستا، کلیدواژه‌های مرتبط با ابعاد پژوهش، از جمله &amp;amp;laquo;سواد&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هوش مصنوعی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دانش‌آموزان&amp;amp;raquo;، در پایگاه‌های داده‌ی بین‌المللی مانند اسکوپوس، گوگل اسکولار، پروکوئست، امرالد، الزویر و اشپرینگر مورد جست‌وجو و بررسی قرار گرفتند. پس از غربالگری 214 منبع اولیه، در نهایت 18 منبع واجد شرایط تحلیل شدند. نتایج فراترکیب نشان داد سه مؤلفه‌ی اصلی سواد هوش مصنوعی شامل دانش پایه‌ی هوش مصنوعی (آشنایی با یادگیری ماشین، شبکه‌های عصبی، سیر تاریخی هوش مصنوعی، نحوه تفکر الگوریتمی و سواد داده)، دانش کاربرد هوش مصنوعی (استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی برای جست‌وجو، ایده‌پردازی، تولید تصویر و داستان و ارزیابی دقت و اعتبار محتواهای تولیدشده)، و دانش اخلاقی هوش مصنوعی (رعایت حریم خصوصی و امنیت، عدالت و سوگیری، مسئولیت اخلاقی و اثرات زیست‌محیطی هوش مصنوعی) شناسایی و طبقه‌بندی شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد توسعه‌ی سواد هوش مصنوعی در دانش‌آموزان نیازمند رویکردی جامع است که دانش مفهومی، مهارت‌های کاربردی و درک اخلاقی از فناوری را به‌صورت یک کل منسجم تقویت کند. همچنین نتایج این پژوهش می‌تواند مبنایی برای طراحی برنامه‌های درسی، تدوین راهبردهای آموزشی و سیاست‌گذاری‌های آموزشی در جهت ارتقای سواد هوش مصنوعی دانش‌آموزان فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر بازی‌وارسازی بر مهارت‌های ضرب در پسران پایه سوم</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12776.html</link>
      <description>بازی‌وارسازی، دریچه‌ای نو به سوی یادگیری عمیق و پایدار مفاهیم می‌گشاید. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر رویکرد ‌بازی‌وارسازی بر یادگیری مفهومی ضرب در دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی منطقه قهاوند استان همدان انجام گرفت. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ نحوه اجرا از نوع شبه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون ـ پس‌آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی مدارس منطقه قهاوند بود که از میان آن‌ها 44 نفر (در قالب دو کلاس) با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایش(22نفر) و گواه(22نفر) گمارده شدند. برای گردآوری داده‌ها از آزمون پیشرفت تحصیلی محقق‌ساخته شامل 20 سؤال چهارگزینه‌ای استفاده شد که روایی محتوایی آن توسط 10 نفر از معلمان و متخصصان حوزه آموزش ابتدایی بررسی و با شاخص CVR تأیید گردید. پایایی ابزار از طریق روش بازآزمایی با فاصله زمانی دو هفته محاسبه شد که ضریب همبستگی آن 0/799 (p&amp;amp;lt;0/01) به‌دست آمد.از آنجایی که شرط نرمال بودن داده‌ها برقرار نبود برای تحلیل داده‌ها از آزمون‌های ناپارامتریک ویلکاکسون و من-ویتنی با سطح معناداری 0/05 در نرم‌افزار 26-SPSS بهره گرفته شد. نتایج نشان می دهد که میانگین نمرات پس‌آزمون دانش‌آموزان گروه آزمایش به‌طور معناداری بالاتر از گروه گواه است (p&amp;amp;lt;0/0001) و مداخله مبتنی بر بازی‌وارسازی موجب بهبود یادگیری مفهومی ضرب در مقایسه با روش‌های سنتی شده است. در مجموع، یافته‌ها بر مؤثر بودن استفاده از عناصر بازی‌وارسازی در تدریس مفاهیم ریاضی و کاربست آن در برنامه‌ریزی آموزشی دوره ابتدایی تأکید دارد. در مجموع، می‌توان نتیجه گرفت استفاده از بازی‌وارسازی بازی‌وارسازی در تدریس، موجب بهبود یادگیری مفاهیم ضرب و پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان پسر پایه سوم ابتدایی در درس ریاضی می‌شود. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود معلمان از عناصر بازی‌وارسازی مانند امتیازدهی،رقابت سازنده،نشان‌های پیشرفت در طراحی فعالیت‌های آموزشی و تکالیف ریاضی استفاده کنند تا یادگیری عمیق‌تر و پایدارتر در دانش‌آموزان شکل گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مولفه‌های کوچینگ آموزشی با رویکرد کیفی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12816.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف شناسایی مولفه های موثر در کوچینگ آموزشی انجام شد. روش پژوهش حاضر از نوع کیفی بوده و به لحاظ هدف کاربردی است. با گردآوری و تحلیل محتوای داده های کیفی، مضمون های سازمان دهنده و مضمون های پایه شناسایی شده اند. در این پژوهش با خبرگان نظری و تجربی، شامل 19 نفر از اساتید ممتاز که در دانشگاه فرهنگیان به عنوان استاد درس کارورزی با رویکرد کوچینگ آموزشی مشغول فعالیت بوده اند، مصاحبه انجام شد. این افراد به صورت گلوله برفی انتخاب شده و مصاحبه تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته است. تجزیه و تحلیل داده ها براساس تحلیل مضمون بوده و برای اعتباریابی داده ها از کدگذاری بین دو آزمون استفاده شد. براساس نتایج این پژوهش مولفه های موثر در کوچینگ آموزشی در 3 مضمون سازمان دهنده شامل نقش مدیریتی کوچ، نقش فرهنگ سازی کوچ و نقش اجرای کوچ طبقه بندی شده است و نتایج نشان می دهد که زمانی می توان گفت کوچینگ آموزشی کارآمد است که راهبران آموزشی نقش های کوچ را با توجه به مولفه های بالا به خوبی ایفا کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مبانی فلسفی یادگیری شخصی‌سازی شده اخلاق‌مدار در مدل‌های هوش مصنوعی آموزشی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12817.html</link>
      <description>پیشرفت‌های اخیر در فناوری هوش مصنوعی فرصت‌های نوینی برای تحقق یادگیری شخصی‌سازی‌شده در آموزش فراهم کرده است، اما بی‌توجهی به مبانی فلسفی و اخلاقی تعلیم و تربیت می‌تواند پیامدهای منفی به همراه داشته باشد. این پژوهش با هدف تبیین مبانی فلسفی&amp;amp;ndash;تربیتی و ارائه چارچوب اخلاق‌مدار برای طراحی مدل‌های هوش مصنوعی آموزشی با تمرکز بر یادگیری شخصی‌سازی‌شده انجام شد. مطالعه با رویکرد ترکیبی اکتشافی و با اولویت بخش کیفی، در گام نخست از روش فراترکیب بر پایه مرور نظام‌مند ۴۰ مطالعه منتخب از میان ۵۴۶ رکورد بازیابی‌شده در پایگاه‌های داخلی و بین‌المللی طی سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ بهره گرفت. تحلیل داده‌ها با کدگذاری سه‌مرحله‌ای در نرم‌افزار مکس‌کیودا انجام گرفت. برای اعتبارسنجی عملیاتی یافته‌ها، یک پیمایش مقطعی بر روی ۱1۰ نفر از معلمان و طراحان آموزشی با پرسشنامه‌ای ۱۰ گویه‌ای انجام شد. نتایج تحلیل مضمون شش اصل بنیادین شامل شفافیت و توضیح‌پذیری، عدالت آموزشی، پاسخگویی انسان‌محور، تناسب فرهنگی و بومی‌سازی، ارتقای عاملیت یادگیرنده و حفظ حریم خصوصی و امنیت داده‌ها را آشکار ساخت. داده‌های کمی این اصول را تایید کرده و اصل شخصی‌سازی با امتیاز میانگین ۴.۶۲ و کمترین پراکندگی بیشترین اهمیت را داشت. بر این اساس، چارچوب مفهومی پویایی تدوین شد که روابط میان اصول اخلاقی، چالش‌ها، فرصت‌ها و راهکارهای بهره‌گیری از هوش مصنوعی در آموزش را در قالب چرخه‌ای بازخوردی تبیین می‌کند و ضمن همسویی با اسناد بین‌المللی، حساسیت‌های بومی مانند نقش معلم و تفاوت‌های فرهنگی را نیز لحاظ می‌کند. این چارچوب نه‌تنها می‌تواند مبنایی معتبر برای سیاست‌گذاری آموزشی و طراحی مدل‌های هوش مصنوعی اخلاق‌مدار باشد، بلکه قابلیت آن را دارد که به‌طور مستقیم در تدوین راهبردهای ملی آموزش، طراحی سامانه‌های یادگیری هوشمند و توانمندسازی معلمان در بهره‌گیری از فناوری‌های نوین به کار گرفته شود و بدین ترتیب پیوندی عملی میان یافته‌های پژوهش و بهبود کیفیت نظام آموزشی برقرار سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل بومی تربیت رسانه‌ای نوجوان در فضای مجازی: مطالعه‌ای کیفی با رویکرد نظریه زمینه‌ای</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12818.html</link>
      <description>چکیدهبا ظهور رسانه‌ای جدید و نفوذ در سبک زندگی فردی و اجتماعی افراد، به تدریج این بحث قوت پیداکرد که رسانه می‌تواند بر تربیت اثر بگذارد و بحث تربیت رسانه‌ای از حالت فانتزی به مفهومی عمومی و اجتماعی تبدیل شود. هدف این پژوهش کیفیِ داده‌بنیاد، تبیین چارچوبی نظری برای تربیت رسانه‌ای نوجوانان در فضای مجازی بود.روش: با رویکرد ساختارگرای چارمز، ۲۶ مشارکت‌کننده (۱۰ والد، ۱۰ نوجوان سال و ۶ متخصص سواد رسانه‌ای و درمانگر نوجوان) به‌صورت نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی انتخاب و در ۷ ماه مصاحبه‌ی نیمه‌ساختاریافته آنلاین انجام شد. اشباع نظری پس از ۲۶ مصاحبه حاصل گردید. اعتبار یافته‌ها با راهبردهای چندگانه‌ی لینکلن و گوبا تأیید شد.یافته‌ها: یافته‌ها به شناسایی مفهوم هسته‌ای &amp;amp;laquo;خودتنظیمی درونی نوجوان در بستر تعامل حمایتی خانواده و محیط صیانت‌شده&amp;amp;raquo; انجامید. بر این اساس، فرآیند تربیت رسانه‌ای در قالب مدلی چهارفازی شامل آگاهی، مداخله، تثبیت و توسعه تبیین شد که در پیوند با سبک فرزندپروری &amp;amp;laquo;مرز همراه با صمیمیت&amp;amp;raquo; معنا می‌یابد. همچنین، مجموعه‌ای از چرخه‌های منفی اثرگذار بر تجربه رسانه‌ای نوجوانان و نقش ساختارهای اقتصاد داده‌محور به‌عنوان عوامل تضعیف‌کننده تربیت رسانه‌ای شناسایی گردید.نتایج: نتایج نشان می‌دهد تربیت رسانه‌ای فرآیندی پویا، تعاملی و چندسطحی است که تحقق آن مستلزم هم‌افزایی خانواده، مدرسه و جامعه بوده و می‌تواند زمینه زیست آگاهانه، متعادل و خلاق نوجوانان در فضای مجازی را فراهم سازد..</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر بخشی آموزش جرات ورزی بر کاهش وابستگی به فضای مجازی و بهبود سازگاری اجتماعی در دانش آموزان</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12920.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف اثر بخشی آموزش جرات ورزی بر کاهش وابستگی به فضای مجازی و بهبود سازگاری اجتماعی در دانش آموزان دوره دوم ابتدایی شهر بندرعباس انجام گرفت. پژوهش ازلحاظ هدف کاربردی و از لحاظ روش از نوع نیمه آزمایشی (نیمه تجربی) با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری کلیه دانش‌آموزان دوره دوم ابتدایی شهر بندرعباس در سال تحصیلی 1402-1403 بودند. حجم نمونه به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای (مرحله نخست مدارس ابتدایی، بعد یک مدرسه، بعد یک پایه ) از دانش آموزان دختر پایه ششم به تعداد 44نفر انتخاب و به صورت کاملا تصادفی به دو گروه 22نفر(گروه گواه و گروه آزمایش) تقسیم شدند. آزمودنی ها پرسشنامه اعتیاد به اینترنت کیمبرلی یانگ(1998) و سازگاری اجتماعی بل(1961) در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند و گروه آزمایش در معرض پروتکل جرات ورزی بر اساس دستورالعمل نیسی و شهنی ییلاق (1380) قرار گرفتند. داده ها با تحلیل کوواریانس تک متغیری از طریق نرم افزار(Spss-26) تحلیل شدند. نتایج نشان داد آموزش جرات ورزی بر کاهش وابستگی به فضای مجازی و بهبود سازگاری اجتماعی در دانش آموزان دوره دوم ابتدایی شهر بندرعباس مؤثر بود. همچنین آموزش جرات ورزی بر بهبود مؤلفه های سازگاری اجتماعی مؤثر بود. در نتیجه گیری می‌توان گفت استفاده از روش آموزشی جرات ورزی از طریق کاهش وابستگی به فضای مجازی و بهبود سازگاری اجتماعی در بهبود عملکرد دانش آموزان مؤثر باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی آموزش دیجیتال در انگیزش یادگیری درس ریاضیات دانش آموزان بابل عراق</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12958.html</link>
      <description>فناوری می‌تواند از معلمان در طراحی و ارائه درس‌های ریاضی مؤثر و پیگیری پیشرفت و عملکرد دانش‌آموز با ارائه دستورالعمل‌های خاص برای رفع نیازهای متنوع دانش‌آموزان حمایت کند. بنابراین، با گنجاندن فناوری در آموزش ریاضی، مربیان می‌توانند تجربیات یادگیری جذاب‌تر و شخصی‌سازی‌ شده‌تری ایجاد کنند که تفکر انتقادی، حل مسئله و مهارت‌های استدلال ریاضی را در بین دانش‌آموزان ترویج می‌کند. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی آموزش دیجیتال در انگیزش یادگیری درس ریاضیات دانش آموزان بابل عراق بود. نوع تحقیق از جنبه اجرا و دستکاری متغیرها، نیمه تجربی در قالب دیاگرام پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه‌آماری پژوهش، شامل دانش‌آموزان شهر بابل عراق در سال تحصیلی (2025-2024) بودند که یک مدرسه به عنوان نمونه از طریق نمونه‌گیری خوشه‌ای انتخاب شد. کلاس الف) شامل 55 دانش‌آموز در گروه آزمایش بوده که از طریق آموزش دیجیتال، آموزش دیده‌اند و کلاس ب) شامل55 دانش‌آموز در گروه کنترل بودند که به روش سنتی، تحت آموزش قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه انگیزش یادگیری ریاضی دانش‌آموزان در 18 گویه بسته پاسخ در سه مولفه (علاقه به ریاضی، عزت نفس ریاضی و انگیزش درونی) بود. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه انگیزش یادگیری ریاضی دانش‌آموزان تایید شد. پایایی پرسشنامه انگیزش یادگیری ریاضی دانش‌آموزان، از طریق ضریب آلفای کرونباخ بالای 89/0 بدست آمد. تحلیل داده‌ها از طریق نرم‌افزار اس.پی.اس.اس در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی، انجام شد. نتایج حاکی از اثربخشی و تاثیر اجرای آموزش دیجیتال در انگیزش یادگیری درس ریاضیات دانش‌آموزان در مقایسه با آموزش سنتی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی و اعتباریابی بسته یادگیری الکترونیکی علوم تجربی پایه چهارم دبستان مبتنی بر مدل خودتنظیمی پینتریچ</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_12960.html</link>
      <description>چکیدهزمینه و هدف: با وجود اهمیت یادگیری خودتنظیمی در آموزش علوم، ابزارهای آموزشی تعاملی و نظریه‌محور برای پرورش این مهارت‌ها در مقطع ابتدایی محدود هستند. این پژوهش به طراحی و اعتبارسنجی بسته یادگیری الکترونیکی علوم تجربی پایه چهارم(فصل آسمان در شب )، مبتنی بر مدل خودتنظیمی پینتریچ و با استفاده از H5P پرداخت.روش‌شناسی: این تحقیق کاربردی با رویکرد آمیخته و طرح اکتشافی متوالی در سه مرحله تحلیل، توسعه و اعتبارسنجی اجرا شد. محتوای فصل &amp;amp;laquo;آسمان در شب&amp;amp;raquo; با مدل پینتریچ کدگذاری و با قابلیت‌های H5P تطبیق داده شد تا سناریوی آموزشی شش جلسه‌ای حاصل گردد. بسته یادگیری شامل ویدئوهای تعاملی، فلش‌کارت‌ها و فعالیت‌های تعاملی طراحی شد. سپس ۲۵ معلم پایه چهارم، روایی محتوا (CVR) و کیفیت (مربوط بودن، وضوح، سادگی) را ارزیابی کردند.یافته‌ها: هر شش جلسه، نسبت روایی محتوایی (CVR) بالاتر از آستانه 0/37 به‌دست آوردند (میانگین کلی = 0/76). نتایج آزمون t تک‌نمونه‌ای نشان داد که میانگین نمرات کیفیت محتوا در ابعاد &amp;amp;laquo;مربوط‌بودن&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;وضوح&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سادگی&amp;amp;raquo; برای تمامی جلسات بین 3/36 تا 3/92 (از ۴) قرار داشت و به‌طور معناداری از نقطه برش نظری 2/5 بالاتر بود (مقادیر t بین 8/78 تا 25/36 با ۲۴ درجه آزادی، همگی 0/001&amp;amp;gt;p) نتیجه‌گیری: بسته یادگیری الکترونیکی &amp;amp;laquo;آسمان در شب&amp;amp;raquo; از روایی محتوایی و کیفیت آموزشی بالایی برخوردار است. این بسته با ترکیب مدل پینتریچ و H5P، الگویی عملی برای پرورش خودتنظیمی در آموزش علوم ابتدایی ارائه داده و می‌تواند ابزار مؤثری در محیط‌های رسمی آموزشی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئله‌شناسی و اولویت‌سنجی مسائل حوزه رسانه در تعلیم و تربیت کودک و نوجوان</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13046.html</link>
      <description>موفقیت در مدیریت و هدایت رسانه‌ها در حوزه کودکان و نوجوانان، مستلزم شناسایی عمیق و نظام‌مند مسائل این حوزه است. از آنجا که فضای رسانه‌ای کودکان با مجموعه‌ای گسترده از مخاطرات و امکانات مواجه است، دستیابی به راهبردی مؤثر نیازمند ترسیم دقیق منظومه مسائل، تحلیل روابط میان آن‌ها و شناسایی نقاط کلیدی مداخله است که زمینه را برای اتخاذ تصمیمات هوشمندانه و کارآمد فراهم می‌سازد. هدف این پژوهش شناسایی و ساماندهی مسائل رسانه‌ای مرتبط با کودکان در جمهوری اسلامی ایران است. برای این منظور در بخش شناسایی مسائل از روش‌های پژوهش اسنادی، مرور نظام‌مند پژوهش‌های گذشته و گروه‌های متمرکز کانونی استفاده شده است. در بخش شبکه سازی و اولویت یابی میان مسائل نیز روش گروه‌های متمرکز کانونی و آزمون فریدمن مورد استفاده قرار گرفته است.. نتایج پژوهش حاکی از آن است که پنج مسئله اصلی رسانه‌های حوزه کودک در جمهوری اسلامی ایران به ترتیب در حوزه‌های هویت ایرانی و اسلامی، مواجهه خانواده با رسانه، ملاحظات تربیتی رسانه، تبلیغات و ارزیابی محصولات رسانه‌ای است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه برنامه درسی پنهان با سواد رسانه‌ای و هیجانات تحصیلی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13047.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه برنامه‌درسی پنهان با سوادرسانه‌ای و هیجانات تحصیلی دانش‌آموزان پایه ششم دوره ابتدایی انجام شد.روش‌شناسی: پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش جمع‌آوری داده‌ها توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه‌آماری پژوهش شامل دانش‌آموزان پایه ششم دوره ابتدایی استان کرمان که تعداد آن‌ها 55041 نفر است، می‌باشد. حجم نمونه با فرمول کوکران، حداقل 382 نفر تعیین شد؛ با این‌حال تعداد 458 پرسشنامه جمع‌آوری گردید. افراد نمونه این پژوهش با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسش‌نامه برنامه‌درسی پنهان تقی‌پور و غفاری (1388)، پرسش‌نامه محقق‌ساخت سوادرسانه‌ای و پرسش‌نامه محقق‌ساخته هیجانات تحصیلی بود. در این پژوهش پایایی کل پرسش‌نامه 89/0 به دست آمد. جهت تجزیه و تحلیل داده‌های این پژوهش از روش تحلیل عاملی و معادلات ساختاری با به کارگیری از نرم‌افزار SPSS26 و AMOS21 استفاده شد. یافته‌ها: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که رابطه میان برنامه‌درسی پنهان و مهارت سوادرسانه‌ای دانش‌آموزان پایه ششم، در سطح معنی‌داری آماری نبود، با این حال، رابطه‌ای معنی‌دار بین برنامه درسی پنهان و هیجانات تحصیلی دانش‌آموزان پایه ششم وجود دارد. همچنین بین هیجانات تحصیلی و سواد رسانه‌ای دانش‌آموزان پایه ششم رابطه معنی‌دار مشاهده شد. تحلیل مدل با نقش میانجی هیجانات تحصیلی نشان می‌دهد که بین برنامه درسی پنهان و سواد رسانه‌ای، با میانجی‌گری هیجانات تحصیلی، رابطه معنی‌داری وجود دارد.نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد مداخلات آموزشی باید به‌طور هم‌زمان بهبود محتوای پنهان و حمایت از هیجانات تحصیلی را هدف قرار دهد. محیط آموزشی مولد هیجان، پاداش‌دهی معتبر برای دستاوردهای کوچک و فراهم ساختن فرصت‌های موفقیت می‌تواند هیجانات مثبت را تقویت کرده و در نهایت سطح سواد رسانه‌ای را ارتقاء دهد. چنین رویکردی، هماهنگی بین سیاست‌های آموزشی، طراحی درسی و چارچوب‌های ارزشی/روانی-اجتماعی را تقویت می‌کند و به مرور زمان به بهبود کارکردهای سواد رسانه‌ای منتهی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین فلسفی عاملیت فناوری‌های هوشمند و ارائه چارچوبی برای سیاست‌گذاری تربیت اخلاقی در نظام آموزش و پرورش ایران</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13048.html</link>
      <description>چکیدهگسترش فناوری‌های هوشمند در نظام‌های آموزشی، پرسش‌های بنیادینی را درباره نقش این فناوری‌ها در فرایند تربیت اخلاقی و مفهوم عاملیت اخلاقی پدید آورده است. رویکردهای سنتی، فناوری را ابزاری خنثی و تابع اراده انسان تلقی می‌کنند؛ اما ظهور سامانه‌های هوشمند و یادگیرنده نشان می‌دهد که این فناوری‌ها می‌توانند در تصمیم‌گیری‌های تربیتی، شکل‌دهی به الگوهای رفتاری و جهت‌دهی به داوری‌های اخلاقی فراگیران نقشی فعال ایفا کنند. مسئله اصلی این پژوهش، تبیین فلسفی عاملیت فناوری‌های هوشمند و ارائه چارچوبی عملیاتی برای سیاست‌گذاری تربیت اخلاقی در نظام آموزش و پرورش ایران است. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی مفهومی نظام‌مند (شامل سه مرحله: واکاوی مفهوم عاملیت در فلسفه اخلاق و فناوری، تحلیل نسبت آن با فناوری‌های هوشمند در بافت آموزشی، و استخراج مؤلفه‌های سیاستی با بهره‌گیری از استدلال عملی) انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که فناوری‌های هوشمند دارای نوعی &amp;amp;laquo;عاملیت کارکردی&amp;amp;raquo; هستند که هرچند فاقد قصد اخلاقی مستقل است، اما به‌طور غیرمستقیم بر استقلال اخلاقی، فرایند اجتماعی‌شدن و شکل‌گیری هنجارهای دانش‌آموزان اثر می‌گذارد. بر این اساس، چارچوب سیاست‌گذاری پیشنهادی بر پنج مؤلفه عملیاتی استوار است: تقدم عاملیت انسانی، شفافیت الگوریتمی و داده‌ای، تناسب اهداف فناورانه با اهداف تربیتی مندرج در سند تحول بنیادین و برنامه درسی ملی، پاسخ‌گویی اخلاقی نهادها، و تقویت سواد اخلاقی و فناورانه معلمان و دانش‌آموزان. در پایان، محدودیت‌های پژوهش (از جمله اتکا به داده‌های صرفاً نظری و فقدان بررسی میدانی) و جهت‌گیری پژوهش‌های آتی (شامل مطالعات پدیدارشناختی تجربه معلمان و ارزیابی تجربی چارچوب پیشنهادی در مدارس هوشمند) ارائه شده است. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که تبیین فلسفی عاملیت فناوری، پیش‌شرط طراحی سیاست‌های اخلاق‌مدار و بومی در نظام آموزش و پرورش ایران محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر آموزش برنامه‌نویسی اسکرچ جونیور بر اشتیاق تحصیلی دانش آموزان پایه دوم ابتدایی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13101.html</link>
      <description>هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش برنامه‌نویسی اسکرچ جونیور بر اشتیاق تحصیلی دانش آموزان پایه دوم ابتدایی بود. روش پژوهش شبه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش‌آموزان دختر پایه دوم ابتدایی شهرستان شازند (منطقه سربند) در سال تحصیلی 1403-1402 بود. نمونه‌گیری به صورت تصادفی از میان 30 دانش‌آموز انجام شد که در دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل تقسیم شدند. دانش آموزان در گروه آزمایش دانش آموزان تحت تاثیر آموزش زبان برنامه نویسی اسکرچ جونیور قرار گرفتند، در حالیکه در گروه کنترل دانش آموزان صرفا برنامه درسی مرسوم در مدرسه را دریافت کردند ابزارهای پژوهش پرسشنامه اشتیاق تحصیلی فردریکز و همکاران (2004) بود. یافته‌های پژوهش نشان داد که آموزش برنامه نویسی اسکرچ جونیور می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر اشتیاق تحصیلی دانش‌آموزان دبستانی داشته باشد. این یافته‌ها را می‌توان به حمایت از خودمختاری، ایجاد شایستگی، ارتباط، و معنی ارائه شده توسط اسکرچ جونیور نسبت داد که می‌تواند منجر به افزایش تعامل رفتاری، عاطفی و شناختی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سبک‌های تدریس معلمان دوره متوسطه دوم در نمونه‌ای ایرانی: رویکرد دایره‌ای مبتنی بر نظریه خودتعیین‌گری</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13196.html</link>
      <description>بر پایه نظریه خودتعیین‌گری، سبک‌های تدریس نقش محوری در شکل‌دهی تجربه‌های یادگیری، انگیزش تحصیلی و تعاملات آموزشی دانش‌آموزان دارند. پژوهش حاضر با استفاده از رویکرد دایره‌ای، به تحلیل سبک‌های تدریس معلمان دوره متوسطه دوم در نمونه‌ای ایرانی پرداخت. این پژوهش با طرح توصیفی-همبستگی انجام شد. جامعه آماری شامل معلمان و دانش‌آموزان دوره متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۲ بود. با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای، ۸۰ معلم و ۸۰۰ دانش‌آموز انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از نسخه‌های معلم و دانش‌آموز پرسشنامه موقعیت‌های مدرسه آلترمن و همکاران گردآوری شد. داده‌ها با روش مقیاس‌بندی چندبعدی غیرمتریک و تحلیل واریانس چندمتغیری تحلیل شدند. نتایج مقیاس‌بندی چندبعدی نشان داد که سبک‌های تدریس در فضایی دایره‌ای و دوبعدی، بر اساس دو بعد دستوردهی و حمایت بازنمایی می‌شوند. هشت زیرسبک شناسایی‌شده عبارت بودند از: هماهنگ‌کننده، مشارکت‌دهنده، هدایت‌کننده، شفاف‌ساز، مطالبه‌گر، سلطه‌جو، رهاکننده و چشم‌انتظار. نتایج تحلیل چندمتغیری نیز تفاوت معناداری میان خودگزارشی معلمان و ادراک دانش‌آموزان نشان داد. معلمان بیشتر سبک‌های انگیزش‌بخش را گزارش کردند، در حالی که دانش‌آموزان سبک‌های کنترل‌کننده و غیرانگیزش‌بخش، به‌ویژه سبک‌های سلطه‌جو و چشم‌انتظار، را بیشتر ادراک کردند. یافته‌ها از کارآمدی رویکرد دایره‌ای در تحلیل سبک‌های تدریس در نمونه‌ای ایرانی حمایت می‌کند و بر ضرورت توجه به شکاف ادراکی میان معلمان و دانش‌آموزان در برنامه‌های توسعه حرفه‌ای معلمان و بهبود تعاملات کلاسی تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تجارب زیسته دانشجومعلمان در استفاده از فناوری هوش مصنوعی در فرایند آموزش و یادگیری دوره کارشناسی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13197.html</link>
      <description>چکیدهفناوری هوش مصنوعی تحولات شگرفی در حوزه‌های مختلف ایجاد کرده است که در این راستا آموزش و یادگیری نیز مستثنی نیست. لذا پژوهش حاضر به منظور بررسی ماهیت، فرصت‌ها، پیامدها و چالش‌های کابرد هوش مصنوعی در فرایند آموزش و یادگیری با رویکرد کیفی و با روش پدیدارشناسی انجام شد. قلمرو پژوهش دانشجومعلمان دانشگاه شهید بهشتی اقلید بود و مشارکت-کنندگان در پژوهش به صورت هدفمند با روش نمونه‌گیری موارد شدید و گلوله‌برفی انتخاب شدند. گردآوری داده‌ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختارمند انجام شد. به این صورت که پس از مصاحبه با 16 نفرو رسیدن به نقطه‌ی اشباع، داده‌های به دست آمده مطابق کدگذاری اشتراوس و کوربین تجزیه و تحلیل شدند. در نهایت 112 کد باز در ذیل 6 کد محوری شناسایی شد. تحلیل‌ها نشان داد زمینه‌ها و موقعیت‌های استفاده از هوش مصنوعی شامل (خلاصه‌نویسی، تولید محتوا، طراحی درس، فعالیت کلاسی، زندگی روزمره، برنامه‌ریزی، پژوهش درباره ناشناخته‌ها)، راهکارهای استفاده اثربخش شامل (آموزش اصولی و کارگاه، توضیح جزئی و پرامپ، تقویت سواد دیجیتال، استفاده هدفمند، ترکیب با نظارت انسانی، نسخه پرمیوم، ورودی انگلیسی، ایده‌های شخصی)، پیامدها و چالش‌های منفی شامل (کاهش تفکر و خلاقیت، تنبلی ذهنی و وابستگی، کاهش تلاش فردی، خطر بیکاری، خطر سلطه بر انسان، کاهش ارتباطات انسانی، اطلاعات غلط/غیربی‌طرف، امنیت و حریم خصوصی)، مزایا و پیامدهای مثبت شامل (سرعت بالا، صرفه‌جویی در زمان، دسترسی آسان، راحتی کار، دقت با ورودی مناسب، افزایش آگاهی، بهبود عملکرد)، کارکردها و کاربردهای روزمره و آموزشی شامل (استخراج اطلاعات مفید، انبوه اطلاعات در کمترین زمان، خلاصه و پردازش سریع، دستیار همیشه ‌در ‌دسترس، تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات، تولید و ویرایش محتوا،) و ماهیت و ساختار فنی هوش مصنوعی شامل (ابزار کمک‌کننده، نرم‌افزار کاربردی، پایگاه داده بزرگ، شبیه‌سازی رفتار انسانی، انسان مصنوعی پاسخگو، ابزار دیجیتالی پیشرفته) می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل یابی معادلات ساختاری آنهدونیا بر اساس مصرف محتوای دیجیتال و احساس تنهایی با نقش میانجی سیستم ارزش گذاری مثبت در دانش آموزان</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13198.html</link>
      <description>امروزه گسترش فضای مجازی، مصرف بی‌رویه محتوای دیجیتال و افزایش انزوای اجتماعی به چالش‌های اساسی نوجوانان تبدیل شده‌اند. این عوامل با تضعیف سیستم ارزش‌گذاری مثبت روان، زمینه را برای بروز آنهدونیا یا ناتوانی در تجربه لذت‌های طبیعی زندگی فراهم می‌کنند. در این راستا تحقیق حاضر با هدف مدل‌یابی معادلات ساختاری آنهدونیا براساس مصرف محتوای دیجیتال و احساس تنهایی با نقش میانجی سیستم ارزش‌گذاری مثبت در دانش‌آموزان انجام شده است. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری را کلیه دانش‌آموزان پسر متوسطه دوم شهر همدان به تعداد ۱۰۸۹۸ نفر در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ تشکیل دادند که ۳۰۰ نفر از آن‌ها با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای به‌ عنوان نمونه انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه‌های تجربه زمانی لذّت گارد و همکاران (۲۰۰۶)، مصرف محتوای دیجیتال ویدیانتو و مک‌موران (۲۰۱۴)، احساس تنهایی دهشیری و همکاران (۱۳۸۷) و سیستم ارزش‌گذاری مثبت کارور و وایت (۱۹۹۴) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS25 و Amos24 و زبان برنامه‌نویسی R انجام گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که مدل پیش‌بینی آنهدونیا براساس مصرف محتوای دیجیتال و احساس تنهایی با نقش میانجی سیستم ارزش‌گذاری مثبت در دانش‌آموزان از برازش قابل قبولی برخوردار است. یافته‌ها حاکی از آن است که بین مصرف محتوای دیجیتال و سیستم ارزش‌گذاری مثبت با آنهدونیا رابطه وجود دارد؛ همچنین بین مصرف محتوای دیجیتال و احساس تنهایی با سیستم ارزش‌گذاری مثبت رابطه معناداری برقرار است. علاوه بر این، مشخص شد که سیستم ارزش‌گذاری مثبت در رابطه مصرف محتوای دیجیتال و احساس تنهایی با آنهدونیا نقش میانجی دارد. بنابراین می‌توان نتیجه‌گیری کرد که با توجه به نقش معنادار سیستم ارزش‌گذاری مثبت در کاهش اثرات منفی مصرف محتوای دیجیتال و احساس تنهایی بر آنهدونیا، تقویت سازوکارهای انگیزشی درونی می‌تواند راهکاری مؤثر برای پیشگیری از پیامدهای روان‌شناختی عصر دیجیتال در جمعیت دانش‌آموزی باشد</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی راهبردهای توانمندسازی سواد رسانه‌ای دانش‌آموزان ابتدایی ؛ تجربه زیسته معلمان</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13224.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف واکاوی راهبردهای توانمندسازی سواد رسانه‌ای دانش‌آموزان ابتدایی بر پایه تجربه زیسته معلمان انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری انجام گرفت تا ادراک‌ها، تجربه‌ها و برداشت‌های معلمان دوره ابتدایی از فرایند آموزش و تقویت سواد رسانه‌ای در بستر واقعی مدرسه مورد فهم و تفسیر قرار گیرد. مشارکت‌کنندگان شامل ۲۰ نفر از معلمان دوره ابتدایی شهرستان سنندج بودند که به روش نمونه‌گیری هدفمند ملاکی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق (۳۰ تا ۴۵ دقیقه) بود و شیوه تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام گرفت. به‌منظور اعتباربخشی، از بازبینی مستمر داده‌ها، بازبینی مشارکت‌کنندگان و نظر خبرگان استفاده شد. یافته‌ها در پاسخ به سه سؤال پژوهش در قالب مضامین اصلی استخراج شدند. در بخش تجربه‌ها و برداشت‌ها، مضامینی همچون تعمیق قضاوت انتقادی رسانه‌ای، درهم‌تنیدگی سواد رسانه‌ای با تدریس، زمینه‌مندسازی آموزش و عاملیت‌بخشی به دانش‌آموزان شناسایی شد. در حوزه راهبردهای آموزشی، هدایت تحلیلی مواجهه با رسانه، بهره‌گیری هدفمند از محتوای رسانه‌ای، تقویت فرهنگ مسئولیت‌پذیری، یادگیری تعاملی و پرورش خلاقیت در تولید محتوا برجسته بود. همچنین در بخش چالش‌ها و فرصت‌ها، نارسایی زیرساخت‌ها، کاستی‌های توانمندسازی معلمان، گسست برنامه درسی و ناهمسویی خانواده و مدرسه به‌عنوان چالش‌ها و ظرفیت‌های یادگیری دانش‌آموزان و نقش فرهنگ‌سازی مدرسه به‌عنوان فرصت‌ها مطرح شدند. نتایج نشان داد توانمندسازی سواد رسانه‌ای در دوره ابتدایی فرایندی تربیتی و چندسطحی است که مستلزم ادغام در برنامه درسی، ارتقای شایستگی‌های حرفه‌ای معلمان و حمایت نهادی و فرهنگی مدرسه و خانواده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی اضطراب آینده بر اساس سواد سلامت و تکنولوژی دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه پیام نور تهران در سال تحصیلی 1404-1403</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13225.html</link>
      <description>در دنیای امروز، پیشرفت‌های سریع علمی و تغییرات اجتماعی موجب افزایش نگرانی‌ها و اضطراب نسبت به آینده شده است. پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان توانایی مؤلفه‌های &amp;amp;laquo;سواد سلامت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سواد تکنولوژی&amp;amp;raquo; در پیش‌بینی &amp;amp;laquo;اضطراب آینده&amp;amp;raquo; در دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه پیام نور تهران انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه‌‌ی دانشجویان تحصیلات تکمیلی تمامی رشته‌‌های علوم انسانی دانشگاه پیام نور تهران در سال تحصیلی 1403-1404 می‌‌باشد که برابر با 6195 نفر بود که با استفاده از روش نمونه‌‌گیری کوکران تعداد ۳۶۲ نفر را به روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انتخاب شدند. داده‌ها با پرسشنامه‌ استاندارد اضطراب آینده زالسکی (1996)، پرسشنامه استاندارد سواد سلامت طاووسی و همکاران (1401) و پرسشنامه استاندارد آمادگی پذیرش تکنولوژی چن و همکاران (2014) جمع‌آوری و با آزمون‌‌های آماری شاپیرو- ویلک، برابری واریانس‌‌ها، رگرسیون چندگانه و همبستگی پیرسون با استفاده از نرم افزار SPSS 26 تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین اضطراب آینده و سواد سلامت رابطه منفی و معنادار وجود دارد (42. 0- = B). بین اضطراب آینده و سواد تکنولوژی رابطه منفی و معناداری وجود دارد (0. 31- = B). به‌طوری که افزایش در سواد سلامت و سواد تکنولوژی باعث کاهش اضطراب آینده می‌‌شود. با توجه به نتایج پیشنهاد می‌‌شود، دانشگاه‌ها برنامه‌های آموزشی و مشاوره‌ای در این زمینه ارائه دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرصت‌ها و چالش‌های هوش مصنوعی در توسعه حرفه‌ای معلمان دوره دوم متوسطه</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13226.html</link>
      <description>هدف این پژوهش تبیین فرصت‌ها و چالش‌های هوش مصنوعی در توسعه حرفه‌ای معلمان دوره دوم متوسطه است. پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام شد. جامعه پژوهش شامل معلمان شاغل دوره دوم متوسطه در مدارس شهر کرج بود و گردآوری داده‌ها در سال تحصیلیِ1403-1404 انجام گرفت. داده‌ها از طریق ۲۴ مصاحبه حضوری نیمه‌ساختاریافته با نمونه‌گیری هدفمند و حداکثر تنوع گردآوری شد و فرایند گردآوری تا کفایت داده و اشباع مضمون ادامه یافت. مصاحبه‌ها با رضایت آگاهانه ضبط، واژه‌به‌واژه پیاده‌سازی و هم‌زمان یادداشت‌های میدانی ثبت شد. تحلیل داده‌ها به‌صورت رفت‌وبرگشتی و هم‌زمان با گردآوری آغاز شد؛ کدهای هم‌معنا در خرده‌مضمون‌ها ادغام شد و مضامین نهایی در سه سطح فردی، مدرسه‌ای (سازمانی) و سیاستی سامان یافت. برای اطمینان‌پذیری، بخشی از کدگذاری‌ها بازبینی همکار پژوهشی و کنترل محدود مشارکت‌کنندگان انجام شد. یافته‌ها نشان داد هوش مصنوعی در سطح فردی به بهینه‌سازی طرح درس، طراحی فعالیت و ارزشیابی تکوینی، یادگیری حرفه‌ای خودراهبر و بهبود نگارش آموزشی کمک می‌کند. در سطح مدرسه‌ای (سازمانی)، عواملی مانند حمایت مدیریت مدرسه، فراهمی زیرساخت و دسترسی، فرهنگ یادگیری همکارانه، زمان و فرصت تبادل تجربه، و وجود قواعد اجرایی روشن، کیفیت استفاده و امکان آزمون ایمن ایده‌ها را تقویت می‌کند و در صورت ضعف، به احتیاط، استفاده فردی و افزایش نگرانی می‌انجامد. در سطح سیاستی نیز، نبود راهنماهای رسمی، ابهام در ضوابط استفاده آموزشی، و فقدان معیارهای مشترک ارزیابی کیفیت و حفاظت داده، از عوامل مؤثر بر افزایش نااطمینانی و شکل‌گیری استفاده‌های سلیقه‌ای از هوش مصنوعی تلقی شد. چالش‌های محوری شامل تردید نسبت به صحت و دقت محتوا، فشار کنترل کیفیت، ابهام در امانت‌داری علمی، دغدغه‌های حریم خصوصی، نبود قواعد روشن و شکاف دسترسی بود. نتیجه آنکه حمایت اثربخش مستلزم آموزش‌های مسئله‌محور، معیارهای شفاف ارزیابی کیفیت، راهنمای اخلاق و حفاظت داده، و تثبیت سازوکارهای سازمانی مدرسه‌محور برای یادگیری همتا و پشتیبانی مدیریتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی و اعتبارسنجی چارچوب برنامه درسی فاوا با رویکرد هوش مصنوعی و یادگیری شخصی‌سازی‌شده در آموزش</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13227.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، طراحی و اعتبارسنجی یک چارچوب برنامه درسی فاوا با رویکرد هوش مصنوعی و یادگیری شخصی‌سازی‌شده بود. این مطالعه از نوع کاربردی-توسعه‌ای و با رویکرد ترکیبی (کیفی-کمی) انجام شد. جامعه پژوهش در بخش کیفی شامل اساتید دانشگاه و متخصصان حوزه‌های برنامه‌ریزی درسی، فناوری آموزشی، هوش مصنوعی و فاوا بود که با نمونه‌گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری، ۱۵ نفر انتخاب شدند. در بخش کمی نیز ۲۰ خبره به روش نمونه‌گیری هدفمند قضاوتی مشارکت کردند. ابزار پژوهش در مرحله کیفی مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و در مرحله کمی پرسشنامه محقق‌ساخته بود. داده‌های کیفی با تحلیل مضمون و داده‌های کمی با استفاده از نسبت روایی محتوا (CVR) و شاخص روایی محتوا (CVI) تحلیل شدند. یافته‌ها منجر به طراحی چارچوبی با شش مضمون فراگیر شامل: زیرساخت‌های فناورانه و داده‌محور، یادگیری شخصی‌سازی‌شده و مسیرهای تطبیقی، نقش هوش مصنوعی در طراحی و ارزشیابی، شایستگی‌های حرفه‌ای معلم، اخلاق و عدالت آموزشی، و پویایی و آینده‌نگری برنامه درسی شد. اعتبارسنجی کمی نشان داد تمامی مؤلفه‌ها دارای روایی محتوایی مطلوب (CVR و CVI بالاتر از حد استاندارد) هستند. این چارچوب می‌تواند مبنایی برای سیاست‌گذاری آموزشی، طراحی برنامه‌های درسی و نوآوری‌های آتی در عصر هوش مصنوعی فراهم آورد و زمینه‌ساز تحول پایدار در نظام‌های آموزشی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتقای انگیزه یادگیری و مشارکت دانش‌آموزان در درس ریاضی با استفاده از رویکرد بازی‌وارسازی: یک مطالعه تجربی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13228.html</link>
      <description>این پژوهش کاربردی با هدف بررسی تأثیر آموزش مبتنی بر بازی‌وارسازی بر انگیزه یادگیری و مشارکت دانش‌آموزان پایه پنجم دبستان در درس ریاضی انجام شد. در این مطالعه شبه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه کنترل، دو کلاس همگن دخترانه (هر کدام ۲۴ نفر) از شهر آباده در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ با نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب و به صورت تصادفی به گروه‌های آزمایش و کنترل تخصیص یافتند. در طول نه جلسه ۴۵ دقیقه‌ای، گروه آزمایش آموزش کاملاً بازی‌وارسازی‌شده‌ای (شامل امتیازدهی، نشان‌های پیش‌رونده، جدول رتبه‌بندی، چالش‌های زمان‌دار و فعالیت‌های گروهی غیردیجیتال) را دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل آموزش متداول معلم‌محور (توضیح مستقیم، حل الگوریتمی و پرسش محدود) را تجربه کرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه‌های بومی‌سازی‌شده انگیزه یادگیری (هارتر، 1981) و مشارکت در یادگیری (ریو و همکاران، 2014) بود. داده‌ها با روش تجزیه و تحلیل کووارانس مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان داد که آموزش مبتنی بر بازی‌وارسازی به‌طور معناداری انگیزه یادگیری و سطح مشارکت (شناختی، عاطفی و رفتاری) دانش‌آموزان را افزایش داده است. این رویکرد با بهره‌گیری از بازخورد فوری، پاداش‌های متنوع، رقابت‌های دوستانه و فعالیت‌های گروهی، حس شایستگی، استقلال و موفقیت را تقویت کرده و محیط کلاس را پویا و جذاب ساخته است. در نتیجه، بازی‌وارسازی به‌عنوان روشی مؤثر و کم‌هزینه در آموزش ریاضی دوره ابتدایی پیشنهاد می‌شود تا یادگیری را از حالتی منفعل و استرس‌زا به تجربه‌ای فعال و لذت‌بخش تبدیل کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی ساختاری–تفسیری حکمرانی آموزش مجازی دانشگاه پیام نور</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13235.html</link>
      <description>با توجه به تحولات روزافزون در آموزش عالی و اهمیت فزاینده آموزش مجازی، طراحی و پیاده‌سازی الگوهای حکمرانی مؤثر در این بستر، به ضرورتی انکارناپذیر تبدیل شده است. این پژوهش با هدف ارائه الگوی جامع و بومی حکمرانی آموزش مجازی در بستر دانشگاه پیام نور انجام شد. روش‌شناسی پژوهش از نوع کاربردی، توصیفی و آمیخته بود. برای دستیابی به این هدف، از روش فراترکیب با رویکرد سندلوسکی و باروسو (۲۰۰۷) و تحلیل مدل‌سازی ساختاری-تفسیری (ISM) بهره گرفته شد. در ابتدا بررسی نظام‌مند ۵۲ مطالعه، منجر به استخراج ۲۶۵ کد اولیه شد که پس از پالایش به ۱۸۷ کد، ۶۲ مفهوم و نهایتاً ۱۵ مقوله اصلی تقلیل یافت. این مقولات سپس با استفاده از مدل‌سازی ساختاری-تفسیری (ISM) در ۵ سطح ساختاری و سه دسته میک‌مک (مستقل، پیوندی، وابسته) طبقه‌بندی شدند. یافته‌ها نشان می‌دهند که مقولات شالوده‌ای مانند چشم‌انداز راهبردی (با بالاترین قدرت نفوذ ۱۵)، قابلیت هم‌کاری (قدرت نفوذ ۱۴)، حکمرانی الگوریتمی (قدرت نفوذ ۱۳) و چارچوب قانونی و مقرراتی (قدرت نفوذ ۱۲) در سطوح بالای مدل قرار دارند و تأثیر فزاینده‌ای بر سایر مقولات می‌گذارند. مقولاتی چون معماری داده یکپارچه، امنیت و حریم خصوصی و هوشمندی تحلیلی در منطقه متغیرهای پیوندی واقع شده و حساسیت بالا و تأثیر دوطرفه بر سیستم را نشان می‌دهند. در نهایت، مقولاتی نظیر مشارکت ذی‌نفعان، شبکه‌های هم‌آفرینی، حکمرانی باز، سواد دیجیتال اساتید و دانشجویان، فرهنگ داده‌محور، کیفیت و اعتبارسنجی و پایداری زیست‌بوم در منطقه متغیرهای وابسته قرار گرفته و بیشتر به عنوان نتایج فرآیندهای حکمرانی تلقی می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتباط خودکارآمدی هوش مصنوعی با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی: نقش میانجی ادراک از سودمندی و سهولت استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی</title>
      <link>https://t-edu.journals.pnu.ac.ir/article_13286.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش بررسی رابطه خودکارآمدی هوش مصنوعی با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی با میانجی‌گری ادراک از سودمندی و سهولت استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی بود.روش پژوهش، توصیفی &amp;amp;ndash;همبستگی با تاکید بر مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری، دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان استان‌های قم، تهران، کاشان و اصفهان بودند. با استفاده از روش نمونه‌گیری دردسترس، نمونه‌ای به حجم 242 نفر انتخاب شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه 20 گویه‌ای TAM بود که توسط فالبیتا و کوک(2025) تدوین شده است. روایی پرسشنامه مورد تایید خبرگان قرار گرفت. همچنین پایایی کلیه مولفه‌های مقیاس با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه و مورد تایید قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از تحلیل عاملی تاییدی(CFA) و مدل معادلات ساختاری (ضرایب مسیر مستقیم، غیر مستقیم و شاخصه‌های برازش مدل) انجام شد. نتایج تحلیل عامل تأییدی نشان داد که شاخص‌های برازش، مقادیر روایی سازه را برای هریک از زیر مقیاس‌ها (خودکارآمدی استفاده از هوش مصنوعی، ادراک از سودمندی، ادراک از سهولت استفاده و میزان استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی) مورد تأیید قرار می‌دهد. همچنین ساختار عاملی مدل معادلات ساختاری از برازش خوبی برخوردار است (CFI: 0.92; RMSEA: 0.067). بر مبنای یافته‌های پژوهش، خودکارآمدی هوش مصنوعی هم با میانجی ادراک از سودمندی و سهولت استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی و هم به طور مستقیم با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی دارای ارتباط مثبت و معناداری می‌باشد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
